|
از مشهد الرضا تا کانادا - نیوبرانزویک
مهاجرت به کانادا
| ||
|
سلام به همه دوستان وبلاگی . امیدوارم روز و روزگار بر همه شما خوب و خوش باشه و ایام به کام . این جا هوا خیلی عالی شده و اکثر روزها بارانهای شدید رفت و آمد رو بدون چتر سخت میکنه اما همین باراش های مداوم باعث چنان طراوت و تازگی در شهر شده که نگو . اکثر مواقع با این که کارت اتوبوس هم دارم تمام مسیر هر روزه ام رو پیاده میرم و ریه ها رو پر میکنم از تازه ترین هوا . باد که جزء لاینفک این خاکه ولی یک وقتهایی آزار دهنده نیست و باعث جلای روح میشه . باور نمیکنید اگه بگم دوباره بهشت برگشته . یادتونه اولین پست من بعد از ورود آنکادری داشت به این مضمون : صدای من را از بهشت میشنوید....الان دوباره صدای من را از بهشت میشنوید . من ایران رو دوست دارم و مخصوصا شمال رو اما خداییش این جا هزار بار از شمال قشنگتره .یک وقتهایی که راه میرم و به چشمانم اجازه میدم از همه مناظر نهایت لذت رو ببرند و با مغزم اونا رو ثبت میکنم یاد شمال میافتم اما زیبایی اینجا عین کارت پستالهای است که تو ایران می خریدیم گاهی هزار بار زیباتر . چون این جا شهر کوچکی است و جمعیتش هم نسبت به سایر شهرها کمتر است خونه هایی ویلایی زیادی رو میشه در این جا مشاهده کرد . خونه هایی دو طبقه البته با احتساب زیر زمین یا بیسمنت . همه سقفها شیروانی و هر کس به سلیقه خودش خونه اش را رنگ آمیزی کرده . وای که چقدر قشنگه وقتی خونه ها رنگ آمیزی های متفاوتی دارند . خلاصه که این شهر با تمام وجودش و بناهاش و زیر بناهاش داره بهار رو تجربه میکنه و این خیلی زیباست. دانشگاهها هم به سلامتی پریروز تعطیل شد و دانشجوها فارق التحصیل شدند و تا صبح واسه خودشون تو بارها جشن گرفتند و کم کم دارند عازم خونه هاشون میشن و عملا این شهر به گفته شهروندان قدیمی تر داره نیمی از جمعیتش رو از دست میده . چون همه دارن برمیگرند خونه هاشون تا دو سه ماهی در کمال آرامش در کنار خانواده هاشون باشند . امروز میخوام یک مطلب خیلی مهم رو به اون دسته دوستانی یادآوری کنم که استادی هستند واسه خودشون و دلشون میخواد از طریق تحصیل تشریف بیاورند کانادا یا این شهر یا.... هر دانشگاه برای خودش سایت داره . یک سایت آنلاین که شما خیلی راحت میتوانید تشریف ببرید و آنلاین ثبت نام کنید .در اونجا پایان نامه و مقالات و نمرات و ....خود رو ارائه میکنید و نکته مهم اینه که : اون دسته دوستان بسیار عزیز من که خواستند من براشون تحقیق بکنم اگه برای دکتری میخواهید پذیرش بگیرید حتما Proposal داشته باشید و روی اون پیشنهاد شما برای دکتری خیلی راحت به شما پذیرش میدهند .البته خودتون بهتر میدونید که باید ایده خوبی داشته باشید تا واسه تز دکتری بتونید روش کار کنید . بعد اگر خانواده هستید به همه اعضای خانواده شما براحتی ویزا میدهند و اگر چند درصدی تاخیری در دادن ویزا باشه اما در نهایتا به همه اعضاء ویزا تعلق میگیره . در بدترین حالت که برای چند تا از دوستان نزدیک من اتفاق افتاد این بود که به فرد متقاضی ویزا رو دادند اما به همسر و بچه هاش بعد از سه ماه ویزا دادند . نکته بعد برای اونایی که میخواهند این جا دانشگاه بروند اینه که کلیه امور دانشگاه به وسیله خود دانشجو ها اداره میشه و همه شغلهای موجود در دانشگاه هم بین خودشون تقسیم میشه پس جای نگرانی از این بابت نیست و اکثر بچه های دکتری به سمت استادیاری میرسند و پول خوبی از این بابت دریافت میکنند بعلاوه این که اعضای ارشد خانواده شما هم اگر تمایل به تحصیل داشته باشند بعد از ورود میتونند وارد دانشگاه بشوند و خلاصه....همه با هم درس بخونند . این جواب اون دوستانی بود که قرار بود براشون تحقیق کنم چطور میشه ویزای تحصیلی گرفت . مورد بعدی که میخوام خاطر نشان کنم در مورد خرید لوازم در کاناداست . من نمیدونم هر کدوم از شما تصمیم دارید بعد از ورود کدوم شهر را برای اقامت انتخاب کنید اما خداییش سعی کنید یکی دو سال اول زیاد دنبال تجملات نروید . این جا یک کشور بزرگ با شهرهای بزرگ ولی نسبتا خالی از جمعیته . میدونید که کانادا دومین کشور یزرگ جهانه اما کلا جمعیتش 36 میلیون نفره و این تعداد جمعیت نسبت به پراکندگی خاک و شهر و...یعنی هیچی . مثلا ونکوور که سومین کلان شهر کاناداست کلا دومیلیون و خورده ای جمعیت داره . مقصودم اینه وقتی شهری رو برای هدف اولیه انتخاب میکنید شاید توی اون شهر نتونید کار خوب یا زندگی ایده ال خودتون رو پیدا کنید و بعد از یک مدتی بخواهید شهرتون رو عوض کنید . این جا جابجایی اونقدر هزینهایی سرسام آوری داره که کلا باید بیخیال اثاث کشی بشید و در نهایت مجبور به فروش لوازمتون میشید . در این صورت تنها راه چاره گرفتن عکس از اثاثیه و دادن اون به سایت kjj هست که قاعدتا اگر بخواهید لوازمتون رو بفروشید باید اونا رو به نصف یا کمتر قیمت گذاری کنید تا فروش برند. پس این چه کاریه که اول راه این همه پول اثاث بدید و آخرش هم هیچی . یا واسه چند ماه اول فرنیش اجاره کنید که این خیلی فکر خوبیه یا از فروشگاههایی که اثاثیه رو رنت میدن اجاره کنید و ماهانه یک مبلغ جزیی بابتش بدید . خلاصه که تا ایران هستید و تشریف نیاوردید و تا میتونید اطلاعات جمع کنید و وقت با ارزشتون رو در بارگذاری اطلاعات از محیط زندگی آینده قرار بدید . میخواستم براتون یک ویدئو از دیدنیهای نیوبزانزویک بزارم اما هر کار کردم با این پرشین بلاگ نشد واسه همین آدرسش رو تو یوتوب میدم خودتون از منزل تماشا کنید . این آدرس :Travel Guide - New Brunswick بسیار جالب و دیدنی است و قبل از آمدن کمی با محیط این جا آشنا میشوید موفق باشید و در پناه حق
[ ۱۳٩۱/٢/۳٠ ] [ ٥:۳٢ ب.ظ ] [ رینا ]
سلام به همه دوستان عزیز . اول از همه تبریکات صمیمانه من رو به جهت روز زن و مادر بپذیرید . دوما امسال روز زن در کانادا و ایران تقریبا نزدیکه . این جا فردا روز زنه و ایران امروز و این خیلی خوبه. این جا الان مدتی است که همه در حال تبلیغ کادوهای مخصوص مامانا هستند و .... ولی خوب من فکر نکنم این وضعیت واسه تازه مهاجرها خیلی معنا داشته باشه چون اونقدر درگیر زندگی و بدو بدو هستند که نگو . هوا یک چند روزی خوب شده و طی دو روز گذشته یک هو همه جا سبز شده . البته آفتاب داریم و دیگه برف نیست اما در حالیکه خورشید خانوم سایه پر مهرش رو بر فراز شهر گسترده اما این بادهای ناجوانمردانه خیلی سرد میوزه و باران هم.... جای همه خانومای نازنین خالی...3 روزه فروشگاه Yves Roche حراج 75% زده و باور نمیکنید تو این فروشگاه جای سوزن انداختن نبود و دو روزه مردم خاکش رو هم جارو کردند.کرم پودر آنتی ایج که در ایران 100 بود و این جا 29 تا شده بود 7.5 دلار ( حالا ببینید فروشگاهها چقدر رو اجناسشون سود می کشند !!!) و....کلا اونقدر ارزون بود که واسه پرداخت پول یک ساعتی باید تو صف می ایستادی. نکته جالب دیگه اومدن فیلم The Avengers بود که طی 12 روز آمار فروش جهانیش بالای 1 میلیون دلار بود و تو این شهر کوچک طی یک هفته اول واسه هر روز 4 تا سیانس گذاشته بودند و ما طبق معمول سه شنبه ها که ارزون تره سه شنبه رفتیم ساعت 5 رسیدیم ریجنت اما واسه اخرین سیانسش تونستیم بلیط پیدا کنیم و از ساعت 6 ایستادیم تو صف تا 8.30 . یادمه آخرین باری که تو ایران تو صف سینما ایستادم فیلم رقصنده با گرگ بود اون هم تهران و.....حالا این جا با این که بعد از یک مدتی آنلاین میتونیم فیلمها رو با کیفیت HD دانلود کنیم البته پولی نه مجانی اما باز هم دیدن فیلم تو سالن سینما اون هم سه بعدی لذتی داره خارج از توصیف . خبر دیگه این که بنده به شدت مشغول خوندن زبان هستم و چون طبق قراری که با خودم گذاشتم میخوام فقط حواسم رو روی این کار بزارم پس با اجازه شما از این به بعد فقط شنبه ها مطلب مینویسم پس شنبه به شنبه پست جدید . زندگی کوتاه تر از حد تصور ماست . خیلی وقت نداریم سر خودمون رو با مسایل جانبی گرم کنیم . تا هستیم باید زندگی کنیم و چون ما و اکثر شماهایی که خواننده این وبلاگ هستید یا مهاجر هستید یا قصد مهاجرت دارید پس باید بدونید زبان خیلی مهمه . با توجه به اصرار زیاد ستلمنت من تصمیم ندارم تا چند ماه اینده وارد دانشگاه بشم چون این اتلاف وقت و پول است از نظر من . من نمیدونم چرا خیلی از دوستان اصرار دارند به محص ورود وارد دانشگاه بشوند.این جا نه ایرانه و نه خونه خاله.باید مفهوم درسها رو عمقی بفهمی . حالا من نصفش میفهمم و بقیشم و یا علی و .... به درد نمیخوره.باید اونقدر سطح علمی و دانش انگلیسی بالا باشه که واقعا همطراز بقیه باشی تا احساس ضعف درسی وسط راه شما رو خسته و دل زده نکنه . در خود وبلاگ من در ستون چپ تالارهای گفتگوی انگلیسی و فرانسه هست که به لحاظ علاقه مندیی شما در چهار تالار تعریف شده و مخصوصا تالار 3 و 4 خیلی مفیده چون هم دیکته داره هم جور چین و هم لیسینینگ داره و هم رایتینگ... به جای این که هی بشینید کانالهای فارسی رو نگاه کنید تا میتونید فیلمها و هر چی دستتون میرسه که انگلیسی یا فرانسه هست رو بخونید یا نگاه کنید . معجزه گوش کردن رو دست کم نگیرید . من یک سریال جدید رو شروع کردم که البته در طی 5 روز کلا تموم شده تا سیزن جدیدش بیاد اما واسه اونایی که امکان دیدنش رو دارند دیدن این سریال رو توصیه میکنم Drop Dead Diva واقعا قشنگه . در آخر میخوام از فراز نازنیم که دیشب من رو سورپرایز کرد تشکر کنم.با خودش و دخترش رفته بودیم ریجنت .لحظه آخر موقع خداحافظی به من یک هدیه ارزشمند داد که دو هفته پیش وقتی واسه وداع با امام رضا رفته بوده حرم و نایب الزیارت از طرف من هم بوده خادمی سکه ضرب شده امام رضا رو به ایشون هدیه میکنه اما نکته در اینه که چون یک نفر بوده قاعدتا باید یکی بهش میداد اما دو تا میده و این دوست نازنین میگفت این هدیه ای است که مخصوصا برای تو فرستاده شده...عزیزم با این محبتت دنیا رو به من دادی . واقعا ممنونم...دیدید امام رضا این جا هم با منه و تنهام نمیزاره . ممنونم خدای مهربون و برای همه دوستانم آرامش سلامتی و ثروت مادی و معنوی آرزو میکنم. روز تک تک شما بانوان سبز و ماندگار در فرهنگم مبارک پی نوشت : راستی اون دسته از دوستان عزیز که در بلاگ فا هستند مطلقا نمیشه براشون کامنت گذاشت . هر مطلبی که مینویسی میگه امکان درج آکهی تبلیغاتی وجود ندارد !!!!!!!! خلاصه من به تک تک شما سر میزنم اما اگه نمی تونم کامنت بزارم تقصیر من نیست. به بزرگواری خودتون ببخشید .
[ ۱۳٩۱/٢/٢۳ ] [ ٥:۱۸ ب.ظ ] [ رینا ]
استادی درشروع کلاس درس ، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند.بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است ؟ [ ۱۳٩۱/٢/۱٢ ] [ ٥:٢۸ ب.ظ ] [ رینا ]
تازه اومده بودم ایران . پسرم رو گذاشتم مهد کنار خونه . یک روز شوهرت رو دیدم با پسرت . همون مهد کودکی می اومد که پسر من میرفت . شوهرت دوست قدیمی شوهرم بود و قدمت دوستیشون بالای 20 سال بود. خودت رو ندیدم تا جشن آخر سال . نمیشناختمت . همسرانمون ما رو به هم معرفی کردند .گفتی تهرانی هستی و خیلی دلت میخواد با من رفت و آمد کنی . من هم تعارفتون کردم که بیایید خونه ما . اما گفتی گرفتاری و بعدا زنگ میزنی و قرار میزاری. پسرامون رفتند مدرسه . توی یک مدرسه . باز من رو دیدی و گفتی با هم رفت و آمد کنیم . گفتم قدمتون رو چشم . این هفته بیایید خونه ما . گفتی نه خونه دوست ندارم بریم فلان رستوران . گفتم باشه . قرار گذاشتیم و ما رفتیم اما شما نیومدید . به تو زنگ زدم چرا نیومدی پس ؟ گفتی وا ؟ کار داشتم وقت نکردم !!!! شوهرم گفت خانومی اینا به درد دوستی نمیخورند . آدمی که واسه قول و قرار خودش ارزش قائل نشه تکلیفش با بقیه روشنه .... دوباره زنگ زدی و قرار گذاشتی پارک و باز هم کنسلش کردی....چند بار این کار رو کردی و هر بار نمیخواستم باهات دوباره قرار بزارم با کلی حرف و حدیث دوباره راضیم میکردی که بابا من گرفتارم و فلان مشکل برام پیش اومده و .....من ساده به خاطر خوش قلبیم میگفتم اشکال نداره و خلاصه زمان گذشت و تو اومدی خونه ما واسه عصرونه و ما رو عصرونه دعوت کردی خونت . مامانت رو اون جا دیدم .خدا بیامرزه مادرت رو . گفت مشهدی هستی و مشهد بیمارستان قائم به دنیا اومدی و بعدا پدرت برات از تهران با پارتی بازی شناسنامه گرفته اون هم به اسم شمیرانات . یادته ؟ تو عصبانی شدی و پریدی به مامانت که وا مامان من تهران بزرگ شدم پس تهرانی هستم . ای کاش از تهرانی ها حداقل حداقل معرفتشون و شرافتشون رو یاد میگرفتی . بهت گفتم مهم نیست مال کجا باشیم مهم اینه که آدم باشیم.... زمان گذشت . رفت و آمد کردیم . یک روز خونه ما شوهرت گفت شماها نمیخواهید بیاید کانادا ؟ گفتیم چرا که نه ..ما سالها دنبالش بودیم و اون گفت ما اقدام کردیم و بعد این آقا رو معرفی کرد که بعدا فهمیدیم حتی وکیل هم نبوده . و بعدترش فهمیدم دلتون واسه ما نسوخته و بابت معرفی ما 2 میلیون تومن وکیل از حسابتون کم کرده . پسرامون یک مدرسه میرفتند و یک روز پسرم اومد خونه و در حالیکه اون صورت کوچکش مثل علامت سوال شده بود گفت مامان یادته اون اسباب بازی اسپایدر من رو که از کیش برام خریدی ؟ گفتم آره .گفت دیروز برده بودم مدرسه و امروز فلانی (یعنی پسر تو ) گفته همون دیروز با مامانش اونقدر همه جا رو گشتند تا لنگه اون رو پیدا کرده و خریده...پسرم پرسید مامان چرا این کار رو کردند ؟ گفتم از اسباب بازی تو خوشش اومده خوب دلش خواسته و رفته خریده . اما این قضیه هر روز تکرار شد . طوری که بدجوری رو اعصاب پسرم تاثیر گذاشت و نمیتونست کارهای شما رو تحمل کنه . اما من میگفتم آدم باید یاد بگیره با همه کنار بیاد . یک روز خواب مادرت رو دیدم . تابستون بود و من نگرانت شدم . هر چی به موبایلت زنگ زدم جواب ندادی و بعدا فهمیدم ترکیه بودی و نخواستی ما بفهمیم !!! آخه نیست ما خارج ندیده بودیم . هر کار ما میکردیم تو میخواستی سر دربیاری اما من از تو سوال نمیکردم تا تو فضولی عادتت نشه . اما نمیدونستم جنس بد نیکو نگردد چون که بنیادش بد است..... کتابهای من چاپ شده بود و من کلی از همه طرف تبریک داشتم و همه جا از مدرسه پسرا گرفته تا مهمونی و ....تو چشم بودم. این تو رو اذیت میکرد اما من نه تنها جلوی تو که جلوی هیچ کس دیگه یک ذره هم خودم رو نگرفتم. یک روز واسه ناهار قرار گذاشتیم بریم طرقبه....اوج کار ما بود و من بهت گفتم اگه بتونیم میاییم و من بهت اس ام اس میدم . ما خیلی گرفتار بودیم و نتونستیم بیایم و طبق قرارمون بهت زنگ زدم و تو جواب ندادی . دیگه تلفنت رو جواب ندادی....قطع رابطه کردی بدون هیچ توضیحی و ما موندیم حیروون که چرا شماها این کار رو کردید ؟ تو مدرسه پسرا هر سال من نماینده همه بودم و تو از شرم یا خجالت یا شاید وقاحتت دیگه تو مدرسه پا نذاشتی تا با من رو در رو نشی . چند سال گذشت و شد پارسال . همسرم داشت میومد خونه که دیدم تلفنش زنگ خورد و رفت بیرون .چند ساعتی تلفنش طول کشید طوری که ما بیقرار شدیم داره با کی حرف میزنه . اومد تو خونه گفت شوهرت بهش زنگ زده و کلی خواهش و تمنا کرده که ما ببخشیمتون و دوباره رفت و آمد کنیم . گفته بود تو مشکل روحی داری و از اونجایی که نمیخواستی بیای کانادا و ما مشتاق اومدن بودیم میخواسته آشتی کنیم تا بلکه تو رو راضی کنیم بیای کانادا و این همه زندگیش از دست تو جهنم نباشه . همسرم خیلی با من حرف زد . گفت به خاطر رفاقت اونا و این که یک کار خیر بکنیم از گناهت و رفتارهای زشتت بگذرم . گذشتم برای رضای خدا . ساده تر از اون بودم که باور کنم آدم عاقل دوبار دستش رو تو سوراخ مار نمیکنه !!!! دوباره بهت سلام کردم و زشتی رفتارت رو به روت نیاوردم چون خانوم تر از این حرفها هستم .... شب چهارشنبه سوری پارسال بود .ما خیلی کار داشتیم . خونه هامون هم که پشت به پشت هم بود . همسرم زنگ زد به همسر تو که پسر ما تنهاست . اگه اشکال نداره بیاد پیش شما تا تنها نباشه ؟ شوهرت با لحن خیلی بدی برگشت گفت : یعنی چی آقا ؟ شما میرید کار میکنید ما بچه شما رو نگه داریم ؟ من مسئولیت بچه غریبه رو قبول نمیکنم ... همسری هم گفت . ممنون و قطع کرد . عوضش فرشته دوست خوب و عزیزم خودش زنگ زد و اومد دنبال پسرم و او رو با خودش برد تا تنها نباشه . همه اینا گذشت............شما پروندتون دو سال از ما جلوتر بود اما به لطف خدا ما کارهامون زودتر از شما درست شد و اومدیم . دائم زنگ میزدی و نگران بودی . گفتم آب تو دلت تکون نخوره تا من هستم . با این که ماشین نداشتیم خودمون و به این در و اون در زدیم تا کسی پیدا بشه بیاد دنبالتون . چون کرایه تاکسی خیلی گرونه . براتون شام پختم و کلی تدارک دیدم . گفتم احساس غربت نکنی اول راه .... پسر دوست شوهرت اومد دنبالتون و از روز اول اومدنتون راه افتادیم دنبال شما . در به در دنبال خونه و ماشین و اثاث و....چمدونات خیلی بود و از اونجایی که تا دو ماه و خورده ای نتونستی خونه پیدا کنی همه رو از روز اول گذاشتی خونه ما . خونه ما شد خونه شما . دائم خونه ما بودید . هر جا هم میخواستید برید چون ماشین خریده بودید میومدید دنبال ما . نه این که دلتون واسه ما سوخته باشه و نه از روی دوستی ....واسه این که یک کلمه زبان بلد نبودید . حتی ساده ترین کلمات رو هم نمیتونستید ادا کنید . تما م اثاث خونه و .....همه را کمکتون کردیم خردید .کارهاتون رو کردید . بچه هات دائم خونه ما بودند در حالیکه واسه دو ساعت سال پیش پسر من رو نگه نداشتی . میتونستم بهت بگم ما نمیتونیم مسئولیت قبول کنیم اما باز هم گفتیم واسه رضای خدا..... همه کار برات کردم . در حقت خواهری کردم . واست جوری بودم که حتی خواهر خودت نبود . ازت یک دنیا خلاف دیده بودم اما به خودم اجازه ندادم دخالت کنم و به گوش شوهرت برسونم .... سه شنبه ها قرار میذاشتیم سینما . آخرین بار تو اومدی و وقتی ما بلیط خریدیم گفتی حال سینما رو نداری و بچه هات رو به ما سپردی و رفتی . گفتی میخوای با شوهرت خلوت کنی . گفتم عیب نداره ...وسط فیلم از سالن اومدم بیرون و دیدم داری با فلانی ...میچرخی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یعنی چی ؟ یعنی تو باز هم مارو پیچونده بودی ؟ بعدش همسرم امتحان رانندگی داشت و قبول شد و تو از اون شب دوباره قطع رابطه کردی و حتی جلوی من دیگه سبز هم نشدی . از ما به همه بد گفتی.....هر کی با ما سلام علیکی داشت دیگه روش رو از ما بر میگردونه .....کاری کردی که 6 ماهه زندگی من شده جهنم . دائم گریه میکنم و میگم خدایا آیا ما بد کردیم ؟ آیا من بد کردم ؟ هیچ وفت تو آینه به خودت نگاه کردی ؟ خدا به تو چیا داده و به ما چیا ؟ نقاط ضعف و قوتت رو هیچ وقت تو سرت نزدم . همیشه باهات یک رنگ بود . خیلی ها شاهدند که ما برای شماها چه کارها که نکردیم . اگه فقط یک ذره یک ذره کوچولو میخواستم مثل تو بدجنس باشم شوهرت دو روزه طلاقت میداد . دوستی از مشهد چمدونش رو فرستاده خونه من ....همه جا رو پر کردی ای وای طفلی حتما چمدونش هاپولی میشه ؟؟؟؟؟؟؟ شرم بر تو ....شرم بر تو ......چند ماه چمدونات کنار خونه من بود ؟ چند ماه آویزون ما بودی ؟ چرا یک ذره شرف نداری ؟ رفتی به همه گفتی من تو سایتم چرت و پرت مینویسم . هر کی با من سلام علیک میکنه از فردای روزی که تو رو میبینه اخلاقش عوض میشه . شنیدم هر کی با من دوست میشه از دایره بقیه خارج میشه و تو و دوستات نحریمشون میکنید !!!!!!!!!!!! جالبه . جالب تر اون آدمهایی هستند که من حتی نمی شناسمشون و پشت سر من طوری حرف میزنند که انگار ده سال با من نون و نمک خوردند!!!!!!!! از خشم خدا بترسید و حیا کنید . شرم بر شماها . این دنیا خیلی کوچیکه خانوم خیلی کوچیککککککککککککک... تو سید هستی هر چند شرمت میشه بگی . از اولاد امام رضایی یا هارون بماند اما یادت باشه ایستادم سمت حرم امام رضا . همونی که تو از سلاله اویی و هر دوی ما زاده شهر او . ...از صمیم قلب گریه کردم . دلم خیلی شکسته . من نذاشتم تو غربت تو غریب باشی اما تو زندگی رو واسه ما جهنم کردی . بدبخت و عقب مونده اونایی که از تو و دارو دسته تو هستند ....گفتی بهشون که اخلاقت اینه تو روی همه میخندی و پشت سرشون چه صفحه ها که نمیزاری ؟اگه بخوام اسناد کارهات رو رو کنم که هیچ کس یک قدمیت هم وای نمی ایسته ؟ واگذارت کردم به جدت.....ازت نمیگذرم . هر چند به قول پسرم که میگه مامان خدا به ما اونقدر از همه چیز داده و ما رو بی نیاز کرده که باید هم دیگران حسودی کنند . او راست میگه . بچه به این کوچکی میفهمه اما تو که از من بزرگتری البته در سن نه چیز دیگه ....نمیفهمی . میخواستم سوء ات کنم . دنبال پروندش هم رفتم . اما دیدم این برات مجازات کوچکیه . پروندت رو فرستادم دادگاه عدل خدا ..... با یک دنیا اشک و مظلومیت . احتیاج به وکیل و دادستان و متهم و شاکی هم نیست . خدا دیوار رو یک طرفه آجر نمیکنه اما از همین الان میدونم برنده این پرونده کیه فقط میخوام اونایی که این رو میخونند و دوست تو هستند و دشمن من بدونند اونا رو هم نمی بخشم .پر از خشمم و عصبانیت . من به هیچ کس قد سر سوزنی بدی و بی احترامی نکردم اما به قول مادرم اگر یک سیب گندیده رو تو یک انبار سیب سالم بزاری همه رو دونه به دونه فاسد میکنه و تو اون سیبی . نمیبخشمت.....هرگز و امیدوارم تقاص تمام بدیهات رو پس بدی.آمین [ ۱۳٩۱/٢/٥ ] [ ٦:٢٦ ب.ظ ] [ رینا ]
سلام به همه دوستان عزیز.متاسفانه چند روزی غیبت داشتم و اصلا نتونستم نه وبلاگم و نه کامنتها رو چک کنم چون یک امتحان خیلی مهم داشتم و همه وقتم رو روی اون گذاشته بودم . ممنون از همه شما و کامنتهای با محبتتون که دل تنگ من بودید و خیلی ها هم نگران.خدا رو شکر و به کوری چشم دشمنان صحیح و سالم در خدمت شما هستم. ادامه مطلب رزومه نویسی : تنی چند از دوستانم برای من کامنت گذاشته بودند و نگران این مسئله که ما تجربه کار کانادایی نداریم و نمیتونیم کار کنیم و ..... دوستان عزیز در بخش قبل به تفضیل توضیح دادم که 100% ایرانیهایی که این جا می آیند سابقه کار کانادایی ندارند . همه تجربهایشان متعلق به ایران است و شما باید رزومه خود را بر اساس دانش و تخصص و اطلاعاتتان پر کنید. مثلا شما در ایران یک خانوم مهندس با سابقه 12 سال کار در بخش فنی و تدریس 4 دانشگاه همزمان در شهر خودتان هستید .دقیقا شرح فعالیتها و وظایف و ...را در بخشهایی که توضیح دادم مینویسید.این جا هیچ کس وقت ندارد برای شما رزومه بتویسد حتی کنسولر شما در مولتی کالچر هم نوشتن را به عهده شما میگذارد و در نهایت خودش نوشته هایتان را تدوین میکند. در ثانی خواهش میکنم از من نخواهید برای شما رزومه بنویسم.این یک امر کاملا شخصی هست و فکر میکنم برای بعضی ها اشتباه جا افتاده که بنده وظیفه دارم به همه اطلاعات بدهم و کارهایشان را راست و ریست کنم.خود من فوق العاده گرفتارم و در ثانی هیچ کس در این جا به شما غیر از خودتان کمک نخواهد کرد.پس از الان تمرین کنید تا دستتان را روی زانوی خودتان بگذارید و یا علی بگویید. نکات مهم در کاریابی : در کانادا مهمترین چیز داشتن تحصیلات یا تجربه کار کانادایی است البته در بعضی شغلها . اما در نهایت بدون داشتن اینها فقط با داشتن یک معرف یا به قول خودمان پارتی درست و حسابی شما خیلی راحت میتوانید سر کار بروید . مورد بعدی که بسیار مهم است در موقع درخواست کار و گذاشتن رزومه باید دائما نسبت به آن پیگیری بفرمایید.بارها و بارها .هر روز و هر روز به جاهایی که رزومه گذاشته اید سر بزنید. هرگز در مورد کار با دیگر اشخاصی که در آن محل کار می کنند صحبت نکنید بل فقط و فقط با مدیر استخدام صحبت کنید . یادتان باشد خانومهای عزیز از پوشیدن انواع و اقسام لباسهای باز و رنگهای تند و آرایشهای غلیظ و صد البته انواع و اقسام جواهر آلات امتناع کنید.هر چه طبیعی تر بهتر اما در نهایت آراستگی نه شلختگی.... در کانادا چند مرکز کاریابی مهم وجود داره که شما از منزل یا هر جایی که اینترنت داره راحت میتونید با آن تماس داشته باشید .بهترین و معروفترین سایتهای کاریابی در کانادا: Job Bank.caJobs canada | nicejob.caMonster.caCanadajobs
عامل بعدی که خیلی مهم است که بدانید این است که در شرکتهای بزرگ و زنجیره ای زن و شوهر نمیتوانند همزمان باهم و در یک جا کار کنند و اگر شما هر دو پذیرش بگیرید در نهایت پس از بررسی کیس شما وقتی متوجه شوند زن و شوهر هستید شما را استخدام نخواهند کرد.کلا پروسه های کار فمیلی در این جا کم رنگ است.دوست من زن و شوهر در یک شغل دولتی بسیار خوب قبول شدند اما زمانی که روسای کار فهمیدند هر دو نفر رد صلاحیت شدند.این سیاست از آنجا اتخاذ میشود که کارفرمایان کانادایی اعتقاد دارند اگر در کمپانی زوج را به خدمت بگیرند در صورت بروز هر گونه مشکلی برای یکی از اعضای آن خانواده نفر دوم هم درگیر مشگل خواهد شد و این ارتباط مستقیم با نحوه کار و عملکرد زوجین دارد . البته خود کانادایی ها در بخشهایی مثل پلیس یا مدرسه یا بیمارستان گاها ممکن به صورت فامیلی کار کنند اما برای دیگران عمومیت کمتری داره . مورد بعدی در شهرهای کوچک مثل این جا کار واقعا پیدا نمیشه . اون اوائل که اومده بودم یک بنده خدایی که 5 ساله این جاست میگفت وا ؟کی میگه کار نیست من خودم ماه اول فلان جا استخدام شدم.....اما بعدا از چند نفر شنیدم که این شخص بعد از یک سال اون هم توسط یک پارتی کار پیدا کرده پس دلتون رو به حرفهای دیگران خوش نکنید که من ال بودم و من بل بودم . در شهرهای بزرک زندگی هزینهای بیشتری داره اما خوب کار هم بیشتر پیدا میشه اما این جا قربون خدا کو کار ؟ به لطف خدا همه اطلاعاتم رو در اختیار شما گذاشتم و امیدوارم مورد استفاده قرار بگیره. ................................................................................... جونم براتون بگه مورد خیلی مهمی به ذهنم میرسه و اون در مورد زبانه . خواهش میکنم تا میتونید زبان بخونید . هر چه قدر زبا ن بدونید کمه.تازه وقتی اومدید این جا میفهمید چی میگم.تلفظ ها .....قربونش برم کاملا کانادایی یعنی نه بریتیشه نه آمریکن.بسیار رو لهجشون نعصب دارند و از آمریکایی ها بیزارند و توهین به حساب میارند اگر اونا رو با آمریکایی ها مقایسه کنید چون خودشون رو خیلی برتر میدونند. خود من وقتی اومدم زبانم خوب بود خیلی بهتر از اطرافیانم و دایره لغاتم خیلی زیاد بود اما در عوض انگلیسی رو روسی حرف میزدم یعنی از جهت ساختار جمله گاهی جای فعل و فاعل و رو عوض میکردم.من هرگز خدا رو شکر تا الان واسه زبان مشگل نداشتم اما به خودم که نمیتونستم دروغ بگم میدونستم که تو ساختار و پیکربندی جملات مخصوصا وقتی طولانی میشوند اشتباه زیاد دارم.استادی داشتم در ایران که میگفت هر کس از هر زیان 10000 تا لغت بلد باشه یعنی زبان میدونه و اگه 40000بیشتر بلد باشه یعنی مستره و ایشون خودش 4 تا زبان بلد بود.میگفت اگر میخواهید موفق باشید و زبان یاد بگیرید طوری که در ضمیر ناخودآگاه شما نقش ببنده حتما فیلم نگاه کنید .خیلی زیاد و در مواقعی که خونه هستید یا دارید آشپزی میکنید یا.....برنامه رو چه تلوزیون چه رادیو روی یک کانال انگلیسی تنظیم کنید تا گوش شما آشنا به ساختار بشه.... پس تا میتوانید فیلم و کارتون انگلیسی ببینید.کارتونها چون قشنگتر حرف میزنند آدم خیلی راحت تر میتونه بفهمه و بعد کم کم موسیقی رو شروع کنید به گوش کردن . من الان یک سریال آمریکایی رو میبینم به اسم The Big C خیلی قشنگه اما...مناسب بچه ها کلا نیست و اتفاقا به ما یاد میده چه فرهنگ زیبایی در مقایسه با غرب داریم و یاد میده حواسمون رو نسبت به بچه ها بیشتر جمع کنیم.اگه دوست دارید سری کامل این سریال در Netflixهست و میتونید ببینید.برای همه شما آرزوی موفقیت و تندرستی دارم.در پناه حق [ ۱۳٩۱/٢/۱ ] [ ٥:٤٠ ب.ظ ] [ رینا ]
با سلام به همه دوستان عزیز وبلاگی . طبق قولی که داده بودم امروز میخواهم روشهای آماده سازی و تهیه رزومه رو به شما آموزش بدم تا از حالا روی رزومه خودتان کار کنید و آن را آماده کنید. نمونه رزومه آمریکایی با کانادیی اندکی فرق دارد اما چون قصد ما آموزش رزومه کانادایی است از این رو به توضیح موارد آن خواهم پرداخت. یک رزومه خوب رزومه ای که شرح تمام فعالیتها و کارهای شما و پستها و ....را به اولویت در خود جای دهد . البته تهیه این نمونه کار برای کانادایی ها بسیار آسان است چرا که معمولا بیشتر از دو یا سه نمونه فعالیت رو در کارنامه خود ندارند اما برای ما ایرانی ها که هر کدام در بخشهای مختلف کار کرده ایم و سوابق کاری ما ممکن است شامل آشپزی تا مدیریت باشد و در خود نمونه های فراوانی از سابقه ها و شرح فعالیتهای ما را داشته باشد به درد تهیه رزومه نمیخورد . چرا ؟ چون رزومه ای که شلوغ باشد و در آن انواع و اقسام سوابق کاری و ....ذکر شده باشد باعث میشود که مخاطب شما یعنی آن کسی که قصد استخدام شما را دارد گیج شود و کلا با دیدن این همه تجربه در زمینه های مختلف کلا از استخدام شما انصراف دهد . پس راه چاره در این است که ابتدا هنرها و تحصیلات و شرح فعالیتهای خود را دسته بندی کنید و هر کدام را که بیشتر با هم هماهنگ هستند یا زیر شاخه هم در یک رزومه بگنجانید . راه دیگر تهیه دو یا چند رزومه مختلف است که در هر کدام موارد مشابه هم گنجانده شده باشد . در این جا برای گرفتن کار از شما نمی خواهند مدارک خود را نشان دهید و همین که شما ادعا کنید در آن شغل تخصصی دارید + تجربه برای کارفرما کفایت میکند اما ... اگر دروغ گفته باشید باعث میشود در محیط کار خیلی زود دست شما رو شود و عدم تجربه شما در آن زمینه باعث بیکار شدن شما خواهد شد اما متاسفانه ... این ضرر به همین جا خاتمه نمی یابد.چرا که شما برای گرفتن کار بعدی احتیاج به گرفتن رضایت و پر کردن فرم مخصوص از کارفرمای قبلی را دارید . حالا خودتان حدس بزنید کارفرمای قبلی راجع به شما چه خواهد گفت؟؟؟
********************************** نوشتن رزومه : سر فصل اول.... ابتدا در وسط کادر یک برگه A4 اسم و فامیل را درشت تایپ میکنید . سپس در زیر نام خود آدرس منزل و میل باکس و تلفتهای تماس خود را در سه خط جدا تایپ می کنید و در زیر تلفن ایمیل خود را با خطی درشت تر از خطی که آدرس و تلفن را تایپ کرده اید می نویسید . سپس یک کادر مستطیل بزرگ باز می کنید یا در یک سر فصل بزرگ از سمت چپ این کلمه را تایپ می کنید : Highlights of Qualification معنی این جمله نکات برجسته صلاحیت شماست . یعنی شاخصه هایی از تواناییهای شخصی شما و تجاربتان . در زیر آن شما می توانید 5 نمونه از توانمندی های خود را ذکر کنید . قابل توجه شما که اگر این موارد از 5 یا 6 نمونه بیشتر باشد از لحاظ نوشتن رزومه مردود یا مرده حساب میشود . مهارتهای زبانی شما هم شامل این بخش میشود .پس فقط 5 یا نهایتا 6 مورد مثل :
individualHighly self-motivat Fluent in Russian ,Russian,English and French سر فصل دوم..... این عبارت را درشت مثل سر خط اول تایپ کنید: Employment History
در زیر این کادر سابقه فعالیتهای شما ذکر میگردد : ......... Manager Profeessional . و در جلوی هر سابقه ی کار شما تاریخ دقیق درج میگردد . مانند : Jan/95-June/11 یعنی این دو نمونه باید کاملا روبروی هم باشند اما چون در پرشین بلاگ من امکان تایپ هر دو تا را روبروی هم ندارم در دو خط تایپ کردم اما شما در جلوی هر شرح فعالیت و سابقه کاری خود حتما تاریخ شروع و اتمام کار خود را درج نمایید . این بخش میتواند شامل 3 تا 4 نمونه فعالیت شما باشد اما هر چه این فعالیتها به هم مرتبط تر بهتر . سر فصل سوم : Education در زیر این سر فصل شما تحصیلات خود از دیپلم تا سایر موارد را درج میکنید و در جلوی مدرک تاریخ اخذ آن را مانند نمونه بالا می نویسید .
سر فصل چهارم..... شرح فعالیتهای داوطلبانه:
Volunteer Experience در این قسمت شما شرح فعالیتهای داوطلبانه خود را ذکر میکنید .البته اگر شما تجربه ولنتییر از نوع کاناداییش را داشته باشید که چه بهتر و گرنه چند نمونه از کارهای داوطلبانه خود را در ایران با ذکر تاریخ در جلوی آن بنویسید . آخرین سر فصل ...... معرف که مهمترین نقش را در استخدام شما در پاره ای از موارد ایفا میکند . شما میتوانید در صورت نداشتن معرف با همکاری چند تن از ایرانیان ساکن شهر خود نام آنها را به عنوان معرف ذکر کنید یا از معلم کلاس خود در کانادا یا اعضای مولتی کالچر بخواهید تا ریفرنس شما باشند . References قابل ذکر است ریفرنسی خوب و معتبر تلقی میشود که در کنار نام خود آدرس ایمیل یا منزل خود و شماره تماسش را به شما بدهد.
************************************** این نمونه رزومه دقیقا عین رزومه خودم بود . در مورد تهیه رزومه باید عرض کنم رزومه ها خودشان به چند دسته تقسیم میشوند : رزومه های کاری یا رزمه های تحصیلی یا .... رزومه ای که نمونه آن را برای شما گذاشته ام را از اینترنت استخراج کرده ام اما شما از الان میتوانید رزومه خود را تهیه کنید و جای تلفن و آدرس و ریفرنس را خالی بگذارید تا بعد از ورود به کانادا آن را پر کنید . در صورتیکه نشانی دوستی یا آشنایی معتبر را دارید و یا معرف را هم میتوانید رزومه خود را کامل کنید . برای دیدن نمونه های بیشتر از رزومه کار کانادایی میتوانید در گوگل گزینه sample canadian resume را سرچ کنید . در ضمن نکته مهم گذاشتن نقصه هایی در کنار هر آبشن از چپ به راست است مانند نمونه . قدم بعدی شما پس از تهیه رزومه این است که زمانی که به کانادا تشریف آوردید نمونه رزومه خود را درون یک پوشه پلاستیکی گذاشته و اجازه تا خوردن به آن نمی دهید . رزومه خود را همیشه و همه جا به همراه خود داشته باشید تا در صورت لزوم آن را ارائه دهید . برای آنکه بدانید آیا شرکت یا کمپانی استخدام دارد یا نه میتوانید از این پرسش استفاده کنید: ? Are you hiring در کانادا برای پیدا کردن کار در بعضی از شرکتها و کمپانی های بزرگ فقط به صورت آنلاین میتوانید اقدام کنید یعنی رزومه خود را هم به صورت آنلاین باید برای آنها پست کنید و در نهایت اگر شما کیس مورد نظر برای استخدام باشید با شما قرار ملاقات حضوری میگذارند . برای همه خوبان در سراسر دنیا آرزوی موفقیت دارم.امیدوارم قدمی هر چند کوچک در راستای ارتقا دانش شما در زمینه تهیه رزومه داشته باشم . موفقیت دوستانم آرزوی من است . در پناه حق
[ ۱۳٩۱/۱/۱٧ ] [ ٦:۱۱ ب.ظ ] [ رینا ]
سلام علیکم به همه همه شماها . دور و نزدیک . عیدتون مبارکا . خوش میگذره ؟ تنها تنها رفتید عید دیدنی و هی شیرینی و هی آجیل و ...؟ این جا نه بابا اصلا به اندازه یک سر سوزن هم نه بوی عید میاد و نه میشه تنقلات عید رو داشت . حالا میگم براتون . اول مراسم چهارشنبه سوری : چهارشنبه سوری که همه توسط اطلاعیه انجمن ایرانی ها ساعت 7 شب جمع شدند اودل پارک . یک چند تا آتش درست کرده بودند اما از اونجایی که هوا فوق العاده سرد بود و به شدت مخلوطی از برف و باران همزمان میبارید و زیر پاهای مبارک دنیا گل انباشته شده بود دو سه باری از روی آنش پریدیم و گفتیم زردی من از تو سرخی تو از من . اما خداییش بیشترش امگان پذیر نبود . یکی دوساعتی وایستادیم و ... سفره هفت سین : آخه نه شما فکر کردید تو این آخردنیا وسائل هفت سین گیر میاد ؟ !!!! با یکی از بچه ها تو تورنتو حرف میزدم قبل عیدی میگفت از یک ماه به عید تو فروشگاههای ایرونی میتونی هر چه دل تنگت میخواد پیدا کنی . اما این جا ؟!!!! استغفرالله . بنده هم که کلا برای هر مراسمی مخصوصا ایرونی و وطنیش کاسه از آش داغ تر پس گفتم مجبورم سبزه رو خودم بندازم .خوب حالا چند روز تا عید داریم 10 روز . گندم که دور و برم نبود پس رفتم دست به دامن عدس شدم . دو سوم یک لیوان عدس نازنین رو خیس کردم و سه روزی گذاشتم حسابی خیس خورد و بعد هم پیچیدم تو یک پارچه و چپوندم یک جای گرم . یک سه روزی هم تو پارچه موند و هی پارچه رو با سلام و صلوات خیس میکردم تا نگنده . بعد هم از دراوردم و ریختم توی یک ظرف بزرگ و کوپه ای اوردم بالا. حالا هی با آب پاش خیس میکنم اینا رو ولی کو یک دونه جوونه . آخه نیست تو چند ماه گذشته ما کلا از دیدن رخ زیبای خورشید خانوم محروم بودیم حالا تو این برف و سرما من افتاب از کجا کرایه کنم؟ از بس فکر کردم ناگهان به ذهنم رسید ما تو محیط آزمایشگاه هم گاهی بستر مناسب رو فراهم میکردیم تا بتونیم تو یک محیط مصنوعی شرایط دل خواهمون رو به وجود بیاریم پس آباژور محترم را با لامپ کم مصرف زرد روشن نمودیم و ظرف عدس را گذاشتیم در بستر مناسب....آقا شما نمیدونید در ظرف دو روز عدسها ترکیدند و اومدند بالا...اوووووووووووه.خودم باورم نمیشد ده روزه عدس انداختم بدون کچلی.هاهاها کمبودها آدم رو میسازند و خلاقیت آدم رو پرورش میدهند . والا!!!بعد هم رفتیم پت استور و 3 تا گلد فیش یا همون ماهی قرمز خودمون رو خریدیم که با مالیات سر جمع شد سه دلار و خورده ای . بعد با آقازاده رفتیم فروشگاه یک دلاری و تخم مرغهای آکاستیوی خریدیم با رنگهای فوری + یک تنگ بلور واسه ماهی خوشگلها + آینه ...مابقی وسائل مثل شمع و ...رو هم تهیه کردم و کل سفره ما شد 15 دلار.بعد هم تند تند سفره رو چیدیم و هفت سین رو جور کردیم. حالا سفره رو چیدم هر کار میکنم 7 سین نمیشه . آخه اینجا نه سماق هست و نه سنجد و نه سمنو و....خلاصه وقتی دیدیم هیچ جوری 7 ما جور نمیشه یک سوزن گذاشتیم سر هفت سین به نیت این که انشالله سال آینده از نیش زبون حسود و بخیل و بدخواه دور باشیم . حالا شماها هم که اومدید به فراخور تواناییهاتون میتونید یک 7 سین جدید بندازید . این هم عکس سفره عیدما...
قابل ذکر است که وقتی ماهی ها رو خریدم گفتند ماهی قرمزها سریع میمیرند و حتی یک ساعت هم نمیشه اونها رو زنده نگه داشت و البته من این رو از یک خانوم ایرانی شنیدم . اما ما ماهی رو تو یخچال نگه میداریم و سالها زنده میموند اما با هر پولتیکی بود ما ماهی ها رو یک هفته نگه داشتیم و بعد هم خداحافظ . پس این رو یادتون باشه ماهی رو همون لحظه های آخر بخرید و بعد هم به پت استور هدیه کنید. مراسم عید: مراسم سال نو رو از شبکه یک سیما مستقیم و آن لاین نگاه کردیم . به وقت ما ساعت 2 شب عید شد . جاتون خالی همزمان مراسم حرم امام رضا و پخش زندش هم دیدیم و خودمون سه نفری کلی عید بازی کردیم . اما مراسم رسمی نوروز 23 مارچ در محل convention center برگزار شد یعنی 4 فروردین . نفری 40 دلار پول بلیط بود و برنامه های خوبی اجرا شد . شهردار و اساتید ایرانی دانشگاه unb و...آدمهای مهمی دیگه ای هم دعوت بودند . مراسم خوب بود اما غذاها ....بود . شیرینی و آجیل وو ...نبود اما دسرها هم خیلی خوب بودند.یعنی از غذا خداییش بهتر بودند . اما مهمتر از همه لطف آقای سلیمانی رئیس انجمن ایرانیان بود که واقعا زحمت کشیده بودند و هماهنگی این جمع و...خیلی کار سختی بود . دست گلشون درد نکنه . اما جاتون خالی اصلا خوش نگذشت چون خیلی تنها بودیم و زود برگشتیم خونه . 13 به در: هاهاها...حالا کو تا 13.اگه برنامه ای بود واسه شما شرح ما وقع رو خواهم نوشت .تا 13
از اون روز هم که اصلا حوصله هیچ کس و هیچ چیز رو ندارم و دلم نمیخواد با هیچ کس حرف بزنم.الان هم اومدم بگم هستم تا.....میدونم شماها یا مسافرت بودید یا مهمون داشتید یا طبق روال بعضی از سالها تنها بودید اما انشالله مابقی این ایام هم به شما خوش بگذره و 13 خوبی پیش رو داشته باشید . برای همه شما بهترینها رو از درگاه حق تعالی آرزومندم.در پناه حق پی نوشت :خداییش سر سفره هفت سین موقع تحویل سال هیچ کس رو از قلم ننداختم و برای همه همه دعا کردم . حتی اسامی کسایی که یادم نیومد رو کلی گفتم و مخصوصا واسه اون عزیزانی که تو کامنتهای خصوصی و ...خواسته بودند من هم بعنوان یک دوست و هموطن در غربت براشون دعا کنم . انشالله امسال همه شما به آرزوهای قشنگتون برسید و بدونید شاید این گوشه دنیا غریبم اما دلم با شماست.یا حق [ ۱۳٩۱/۱/۱٠ ] [ ۸:٠٦ ق.ظ ] [ رینا ]
[ ۱۳٩۱/۱/۳ ] [ ٦:٢٧ ب.ظ ] [ رینا ]
اگر میتوانستم فرزندم را دوباره بزرگ کنم
اگر فرصت داشتم فرزندم را دوباره بزرگ کنم به جای اینکه انگشت اشاره ام را به سوی اوبگیرم آن را در رنگ فرو می بردم و همراه او نقاشی میکردم به جای اینکه دائما کارهایش را تصحیح کنم با او ارتباط برقرارمیکردم به جای اینکه به ساعت نگاه کنم به او نگاه میکردم سعی میکردم کمتر بگویم و بیشتر توجه کنم بیشتر با او دوچرخه سواری می کردم بادبادکهای بیشتری با او به هوا می فرستادم در چمنزارهای بیشتری می دویدم و به ستارگان بیشتری خیره می شدم بیشتر بغلش می کردم وکمتر سرزنش میکردم به جای اینک به اوسخت بگیرم سخت تائیدش میکردم اول اعتماد به نفس اش را می ساختم بعد خانه و کاشانه اش را کمتر درباره عشق به قدرت با اوحرف می زدم وبیشتر درباره قدرت عشق به جای اینکه عشق به قدرت را به او یاد دهم قدرت عشق را به او می آموختم دایان لومان
************************************* فرزند دلبندم......عزیز مادر : تا به امروز در وبلاگم از تو سخنی نگفته ام و همیشه خواسته ام راز پایدار من باشی . اما امروز من و تمام دنیا از آن توست . آمده ام تا عشقم و زندگیم را با تمام بدیها و خطاهایم به پای تو بریزم و با صدایی که از آن عاشق تر در دنیا نمیشناسم فریادت بزنم... وقتی کودکی دو ساله بودی این نوشته دایان نظر مرا به خود جلب کرد . به خودم آمدم . شاید زمانی که دایان اینها را نوشته واقعا زمان کافی برای جبران نداشته اما من و تو هنوز در ابتدای این راه بودیم ..... پس تمام عزمم را جزم کردم که وقتم را تمام و کمال با تو بگذرانم . گاهی اوقات در این راه خیلی موفق نبودم چون هنگام اوج کار و .....آنقدر زمان برای ما کم بود که من باید تمام اوقاتم را شاید بیش از 20 ساعت از شبانه روز را در کنار پدرت سخت کار میکردم و و در کنارت نبودم . اما این وقت زمان اندکی از سال را شامل میشد و من در باقی اوقات یک مادر تمام و کمال بودم . همیشه در اختیار تو . من طناب بادبادک تو بودم که به هر سویی میخواهی مرا با خود ببری . با سخت گیری همیشه مخالف بودم چون خودم والدینی به غایت سخت گیر داشتم . دلم میخواست رها باشی . ساعتها با تو و بدون توجه به خیل عظیم رهگذران روی چمن های پارک دراز میکشیدیم و آسمان را تماشا میکردیم . از آرزوهایمان میگفتیم . از رویاهایمان...وقتی با تو بودم هم سن تو میشدم... یادت می آید ؟ خنده دار ترین بازی ما قایم باشک بود و تو با هوش فراوان جاهایی را برای پنهان شدن انتخاب میکردی که با همه کوچکیت نشان از درایت تو داشت . یادت می آید آن دفعه که در کمد لباس قایم شدی و تلفن زنگ زد و من بازی با تو را فراموش کردم و تو در کمد لباس برای چندین دقیقه باقی ماندی تا سرانجام پیدایت کردم؟؟؟؟؟ شیرینم...همه روزهای با تو بودن برای من توام با عشق بوده . از خاطره اولین جنبش ها در بطنم تا اولین بار که انگشتهای کوچکت را دور انگشت من حلقه کردی . آن روزها دستهای تو خیلی کوچک بود . به اندازه یک پنجم دستهای من .... و حالا دستهای من کوچکند در مقابل دستهای زیبای تو ....هیچ گاه در زندگی بر تو سخت نگرفتم . دلم میخواست خودت باشی و خودت انتخاب کنی و خودت یاد بگیری . بر خلاف تمام مادران دیگر آزادت گذاشتم تا هر موقع خودت میخواهی درس بخوانی اما رهایت نکردم . برای آن که مستقل اندیشیدن را بیاموزی برایت جدول ستارهها را درست کردم؟یادت می آید ؟ جدولی که چند ستون داشت با ستارهای سبز و ضرب درهای بزرگ قرمز .... در مقابل درس خواندن و مودب بودن و کمک در کارهای خانه ستاره های سبز میگرفتی و هر 10 ستاره یک جایزه داشت و 50 ستاره رسیدن به هر آنچه آرزو میکردی . لازم نبود تو را بکشم یا برایت خط و نشان بکشم . ستاره ها کار خودشان را میکردند و تو مرا همیشه سر فراز میکردی . هرگز به غیر از چند بار در تمام طول 8 سالی که درس خواندی شب امتحاناتت روی تو فشار نیاوردم . همه بچه ها معلم داشتند و پدر و مادرها خودشان و کودکشان را برای خواندن و خواندن و 20 آوردن هلاک میکردند اما من میدانستم نتیجه 20 اجباری در نهایت من میشود . پس فقط محیط را برای تو فراهم میکردم و سکوت خانه تو را خود جوش بار میاورد . میدانستم که من همیشه کنارت نیستم تا راه را به تو نشان دهم پس به تو آموختم خودت یاد بگیری که کی وقت تلاش است و کی زمان بی خیالی.... هر بار که با پدرت مشکلی داشتم به تو یادآوری میکردم همه پدر و مادرها این گونه هستند و دعوای ما باعث نمیشود تو را دوست نداشته باشیم یا تو مسبب این دعوا هستی . در همه شرایط به تو آموختم اگر من و پدر با هم دشمن هم بشویم تو هرگز هرگز حق بی احترامی به پدرت را نداری .... از مال دنیا ثروتی نداشتم که به پایت بریزم اما عشق و امید و خواستن را به تو آموختم . یادت دادم برای خودت دفتر آرزو بسازی و تک تک اهدافت را برای سالهای آتی مشخص کنی . به تو آموختم هرگز قهر نکنی و اگر در رابطه ای تو مقصر بودی قدم جلو بگذاری و عذر خواهی کنی . یادت دادم مردها هم گریه میکنند و هم عذر خواهی . به تو آموختم مسلمان به دنیا آمده ایم اما انتخاب راه با خود توست . تنها ارث من برای تو آموختن آیه الکرسی بود تا همیشه و همه جا در امان خداوند باشی . یادت دادم مرگ انتهای راه نیست و انسان اگر در زمان زنده بودن خوب باشد و همواره به یاد داشته باشد خداوند در همه جا حضور دارد پس از مردن تنها نخواهد بود و در جوار پروردگار زندگی جدیدی را شروع خواهد کرد . پس نگران مردن ما نباش . مادر کاملی نبودم . اشتباه زیاد داشتم . خود مادری نداشتم تا حمایتم کند و در روزگار سختی به من بیاموزد . پس ممکن است گاهی اوقات تو را آزرده باشم یا ناخواسته بر تو سخت گرفته باشم و دل کوچکت را به درد آورده باشم . دلبندم اگر امروز هستم و فردا را بخواهم ببینم فقط به عشق توست . به عشق نفس کشیدن تو...به عشق شنیدن آن صدای ظریف که حالا با تونی مردانه مرا میخواند . امروز تو قد کشیده ای و من چون باغبانی که ثمر زندگیش را می نگرد تو را نظاره میکنم. بعنوان یک مادر و یک دوست همیشه از تو خواسته ام شاد باشی و زندگی کنی . زندگی را سخت نگیری ولی سخت کوش باشی . دنیا به اندازه خواسته هایمان به ما عطا خواهد کرد... یادت بماند که نه تنها من بلکه نازنین پدرت مردی به غایت خوب و مهربان همیشه و در همه حال تو را حمایت کرده است . مهربان پدری داری که همیشه تو در ردیف اول خواسته هایش بوده ای . میدانی که مثل من بلد نیست عشقش را به زبان بیاورد اما خود دیده ای همیشه با نامه های عاشقانه ای که صبح ها در کیف ناهارت میگذاشت و با تمام ساپورتهای مالی و معنویش تنها یاور تو بوده . برای ما همیشه اول و دوم و آخر تو هستی....همه عشق زندگی امید و آینده ما ... امروز گامهای جدیدی به سوی سرنوشت برمیداری . وارد 14 سالگی میشوی .کم کم باید از لحاظ عاطفی از ما دل بکنی و مستقل شوی .باید یاد بگیری بدون ما هم میشود زندگی کرد . میخواهم مردی بزرگ خداترس مهربان و عاشق باشی . همه ارزوی من سلامتی و شادی و رضایت تو از زندگی است . دلبندم. با تمام کوچکیت محرم اسرار من بوده ای معلم من و گاه تکیه گاهی که در اغوشم میگیری ....تمام آرزوهای خوب دنیا ارزانی تو....به خاطر داشته باش تنها وظیفه تو در قبال ما این است که به وسعت آرزوهایت زندگی کنی و یادت باشد وقتی که ما نباشیم خدایی هست که داشتنش جبران تمام نداشتن هاست . تولدت مبارک عشقم
[ ۱۳٩٠/۱٢/٢٤ ] [ ٧:٢٢ ب.ظ ] [ رینا ]
سلام به همه شما خوبان . امسال هم گذشت . با همه خوبی ها و بدی هاش . با همه سختی ها و آسایشهاش . با همه شادی و غصه هاش . با همه نزدیکی ها و دوری هاش . خوب و بد گذشت . بعضی از ما اولین عید رو در غربت جشن میگیریم و بعضی دیگر آخریش رو در وطن ... امسال برای من سال آموختن بود . سال شناخت . چیزهای زیادی یاد گرفتم . خیلی زیاد... یاد گرفتم که اونایی که با هم دعوا میکنند معنیش این نیست که هم دیگه رو دوست ندارند و اگه دو نفر خیلی با هم خوبند و بینشون دعوا نمیشه اون هم به این معنی نیست که اونا هم دیگه رو دوست دارند ملاک دوست داشتن دعوا کردن یا نکردن نیست یاد گرفتم که در اوج خشم و ناراحتی به خودم مسلط باشم و اشگ نریزم تا دشمن از سرخی گونه ها و چشم هام مسرور نشه . یاد گرفتم میشه تو دنیای مجازی هم دوستان حقیقی پیدا کنی هم دشمنان حقوقی یاد گرفتم هر چی بگم و هر کار بکنم بالاخره کسی پیدا میشه که ساز مخالف کوک بکنه یاد گرفتم هر وقت چیزی زیادی هیجان زده ام کرد اون رو درون خودم نگه دارم و با کسی درمیون نزارم چون هنوز خیلی ها کاسه از آش داغ ترند و چنان داغت میکنند که همه حرفهات تو گلوت خفه میشن یاد گرفتم در مقابل ظلم و تهمت سکوت نکنم هر چند همه سالهای عمرم به این باور گذشته که به همه اجترام بزارم و در مقابل همه بدیها فقط سکوت کردم و اشک ریختم یاد گرفتم کما فی السابق زیر چتر خدا امن ترین جای دنیاست و مامن امنیتم رو با هیچ چیزی عوض نکنم یاد گرفتم نه بگم یاد گرفتم گاهی آرام ترین مرغابی دریاچه زندگی باشم نه شیطونترین ماهی دریاچه یاد گرفتم بر خلاف یک عمر تصورم جواب خوبی خوبی نیست یاد گرفتم گاهی از اونایی ضربه میخوری که خیلی براشون مایه گذاشتی اما در عوض به کمکت میان اونایی که حتی یک بار هم ندیدیشون یاد گرفتم شعور آدمها رو با مدرک و ثروتشون نمیشه اندازه گرفت و القاب برای آدم شخصیت نمیارند یاد گرفتم در تمام شرایط خوب و بد روحی برای همه آرزوی خوب داشته باشم یاد گرفتم پدر و مادرم شهر محل تولدم و اسمم رو خودم انتخاب نکردم اما آینده ام تو دستهای خودمه یاد گرفتم با خدا کنار بیام و دائم ازش نپرسم چرا من ؟ یاد گرفتم مرحم زخم دیگران باشم و بی انتظار بازگشت یاری بدم فقط برای رضای خدا یاد گرفتم آبی آسمان در همه جا یک رنگ نیست یاد گرفتم سرخی خون آدمها با هم فرق داره یاد گرفتم خیلی از آدمها ظاهر و باطنشون یکی نیست یاد گرفتم اونایی که بیشتر میخندند بیشتر غم دارند یاد گرفتم همه با هم هستند اما از عمق تنهایی هم بیخبرند یاد گرفتم هر دقیقه و هر لحظه زندگی یک درسه پس تا میتونم یاد بگیرم و آبدیده تر بشم یاد گرفتم بی دریغ آموخته هام رو با همه قسمت بکنم شاید حرفی یا سخنی یک روزی یا یک جایی گره از کار کسی باز کنه یاد گرفتم همیشه فقط با یک کار کوچک یا قدمی به بلندای اراده میشه دلی رو خوشحال کرد یاد گرفتم میشه به جای این که باعث بشی یکی تو غربت اشک تلخ مظلومیت بریزه میتونی کاری کنی که یکی اشک شادی بریزه .................. یاد گرفتم و میدونم به اندازه نفسهایی که میکشم فرصت آموختن دارم و هنوز باید یاد بگیرم ********************************************* دوستان عزیزم هر کجا هستید سالی پر از خوشی و موفقیت و سلامتی برای خودتون و تک تک اعضاء خونواده تون و ثروت تمام نشدنی و معرفت ماندگار و دل شاد و مالامال از امید و اهداف بلند مدت و رسیدن به همه آرزوهاتون آرزوی امسال منه... شاد باشید
نوروز 91 بر همه شما مبارک
[ ۱۳٩٠/۱٢/٢۱ ] [ ٥:٤٢ ب.ظ ] [ رینا ]
|
![]() | |
| [ قالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||