از مشهد الرضا تا کانادا
مهاجرت به کانادا
قالب وبلاگ
لینک دوستان
[ ۱۳٩٠/٦/۳٠ ] [ ٧:٠٧ ‎ق.ظ ] [ رینا ]

 

سلام. از این همه تاخیر عذر خواهی میکنم ولی هنوز نه اینترنتم وصل شده و نه امکان دسترسی به اینترنت رو دارم.تازه یاد گرفتم میشه عضو کتابخونه بشی و از اینترنت هم استفاده بکنی. 

خیلی تاخیر داشتم ولی پرم از حس نوشتن و آگاهی دادن به تمامی کسانی که بیصبرانه منتظر خواندن تجربه های من بودند .

 خانه:

این جا اصول بستن قرار داد برای یک خانه کلا متفاوت از ایران است پس کلا بحث مقایسه رو کنار بگذارید.خانه یا آپارتمان برای اجاره به دو دسته تقسیم میشه:

1- خانه هایی که وقتی میروید اجاره کنید به شما میگویند   این کلود    است .

2-خانه هایی که وقتی میروید اجاره کنید به شما میگویند   این کلود    نیست .

 این کلود  یعنی منزل مورد نظر شامل روشنایی و آب گرم هست و مخالفش یعنی این که شامل هیچی نیست.

یعنی اگر  شما منزلی را اجاره کنید که این کلود   باشد دیگر لازم نیست هیچ پولی بابت هزینه های برق و آب داغ پرداخت کنید ولی اگر نباشد باید تمام هزینه های آب داغ و روشنایی و گرما را خودتان شخصا بپردازید .

این عامل فوق العاده مهمی در مورد اجاره منزل است.چون در زمستان هزینه های مصرفی بسیار بالا خواهد بود.لازم به ذکر است برای آن دسته از دوستان که همه چیز از پخت و پز گرفته تا هیتر و آبگرم کن با برق کار میکند . پس اگز منزلی اجاره کنید که  این کلود   باشد خیلی دستتان جلو خواهد بود. ما چون این مطلب را نمیدانستیم چند مورد خیلی خوب را از دست دادیم. بدتر از آن این که اگر منزلی را اجاره کردید و این کلود هم نبود تازه اول بدبختی تان است چون شما تازه وارد هستید و هیچ اعتباری در کانادا ندارید پس باید  پاور   را خودتان بخرید.یعنی مبلغ 250$ کانادا را باید بپردازید تا بعد از یکی یا دو روز برق شما را وصل کنند .این مبلغ باید به شرکت  نیوبرانزویک پاور در خیابان کینگ یا شعبه سوبیز در خیابان پراسپکت پرداخت شود.بعد شما شماره رسیدتان را برای شرکت مزبور میخوانید و دو روز بعد بسلامتی صاحب برق خواهید شد.

البته چون ما این مطالب را نمیدانستیم منزلی گرفتیم که این کلود نبود و بسلامتی دو روز تمام در بی برقی با شمع زندگی کردیم.البته خیلی باحال بود ولی شانس آوردیم که هوا خیلی گرم بود و گر نه یخ میزدیم .

اجاره خانه :

اجاره منزل در این جا فقط به جیب مبارک یا مدل خرج کردن شما بستگی دارد . اجاره یک واحد آپارتمان خوب و کاملا مناسب از ماهی 600$ هست تا ....

این که شما کجا را برای اطراق و زندگی انتخاب کنید کاملا امری شخصی است ولی ما برای زندگی خیابان پراسپکت را انتخاب کردیم چون به همه جا و همه چیز بینهایت نزدیک است. خیابانهای خیلی روشنی دارد و به تنها شعبه کاسکو که تازه 3 ماه است افتتاح شده البته بعد از 14 سال چند دقیقه بیشتر راه نیست و برای ما که هنوز ماشین نداریم نزدیکی به همه چیز خیلی مهم است.البته تا مدرسه پسرم هم فقط چند دقیقه راه است که این خیلی خوب نیست .چون در این جا به فاصله هایی زیر دو کیلومتر سرویس تعلق نمیگیرد.

ما یک منزل دو خوابه با تراس بزرگ و یک دستشویی در طبقه اول با کف موکت اجاره کرده ایم به ماهی 700$ که البته 770 تا بود ولی با چک و چانه به 700 راضی شد.در ضمن منزل ما  این کلود نیست.

اینترنت-تلفن-کیبل:

این جا همه  چیز را باید خودتان بخرید . یعنی هیچ خانه ای وجود ندارد که تلفن یا.....را داشته باشد.برای این کار دو کمپانی معروف تر از بقیه هست.یکی بل و دومی راجرز .

اینجا راجرز خیلی خوش آوازه نیست چون همه میگویند در آخر هر ماه کلی شارژ الکی از بچه ها میگیرد و همه و البته اکثرا حتی خود کانادایی ها از بل خرید میکنند.

برای خرید اگر از پک استیودنت استفاده کنید که کلی مزایا و .... دارد ولی ما از فمیلی پک استفاده کردیم و یک خط کیبل و تلفن منزل و اینترنت را به مبلغ 128 دلار در ماه خریداری کردیم که برای 3 ماه اول 87$ محاسبه میشود  و بعد از آن 128$.البته بماند که الان 20 روز است منتظریم که این ها را وصل کنند که چشممان به در خشک شد تا دو روز پیش فقط کیبل مان را وصل کردند و هنوز از تلفن و اینترنت خبری نیست .

نکات خیلی مهم :

اول این که چون شما در این کشور هیچ کردیتی ندارید پس برای هر چیزی شما را شارژ میکنند.وقتی برای اجاره منزل تشریف میبرید به اندازه اجاره ماه اول از شما دپوزیت میگیرند که این برای دمج آپارتمان است یعنی اگر به هر دلیلی قسمتی از آپارتمان به دست مبارک شما آسیب دید از آن پول در آخر کسر میگردد و الا در آخر این پول را به شما بر میگردانند.

دوم این که پول پاور را در آخر سال اول بر میگردانند پس نگران نباشید.

سوم این که من بی نهایت از همه شما که نگران من در این مدت بودید سپاسگذارم و امیدوارم یادتان باشد فقط به عشق انجام وظیفه و یاری رساندن به تک تک شما است که مطالب را مو به مو مینویسم تا شاید گره از کار کسی باز کرده باشم.

در ضمن این جا مدارس برای دبستانی ها روز 6 سپتامبر برای میدل اسکول 7 سپتامبر

و برای های اسکول 8 سپتامبر باز شد.

در پناه حق باشید و برای من غریب هم دعا کنید.فرصت من برای استفاده از کامپیوتر کتابخانه تمام شده انشاالله جواب نظرات شما را در منزل خودم وقتی اینترتنم وصل شد میدهم.در پناه حق باشید و ما را از دعای خیرتان فراموش نکنید مخصوصا هر کس پیش امام رضا میره حتما سلام پر از عشق و محبت من را به آقا برسونه.موفق باشید.

[ ۱۳٩٠/٦/٢٩ ] [ ٥:۱٤ ‎ق.ظ ] [ رینا ]

سلام به روی ماه همه دوستان خوب وبلاگی .من خونه گرفتم ولی متاسفانه هنوز نه تلفن دارم نه اینترنت.الان هم از خونه یکی از بچه های ایرونی که بعدا مفصل شرح میدهم چند لحظه کانکت شدم.نگران ما نباشید لطفا .از فریار عزیزم عذر خواهی میکنم که فکر کردم آقا است.شرمنده فریار جان.خدا نکنه از من رنجیده باشی .وعده ما انشاالله دو روز دیگه.

[ ۱۳٩٠/٦/۱٥ ] [ ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ ] [ رینا ]

این اولین تعطیلات ما در کاناداست.هوا به شدت بارونیه ولی اون قدر لطیفه که انگار روحت رو در زلال تک تک قطره های بارونی میتونی صیقل بدی.

میخوام از اولین روز و کارهایی که تا الان انجام دادیم بگم.روز اول بعد از اجاره این آپارتمان برای یک مدت چند روز  سریع رفتیم بانک تی دی.در اونجا در قسمت اطلاعات برای روز بعد وقت گرفتیم و بعد رفتیم وال مارت و کلی خرید کردیم.ادم از دیدن قیمتها و تخفیفها کلی به وجد میاد. روز بعد ساعت 10 (ساعت کاری اینها معمولا از 9 صبحه) رفتیم و با یک آقای چینی که  مسئول افتتاح حساب بود به مشورت نشستیم که چه بکنیم و چه نکنیم.انقدر شوخی کردیم و خندیدیم که اصلا نفهمیدیم چطوری 1.30 توی آفیس اون اقا گذشت.البته این که ما چقدر تونستیم حرف بزنیم خودش خیلی خوب بود چون بهمون گفته شد زبان ما خوبه و خیلی راحت میتونیم ارتباط برقرار کنیم و معمولا مهاجرها زبونشون خیلی بده.پس ما هم کلی امیدوار شدیم و با دقت پولهامون رو سرمایه گذاری کردیم.

با توجه به توصیه های کارمند بانک ما پولهایمان را به دو قسمت کردیم یکی برای سرمایه گذاری و دیگری برای دریافت ویزا کارت.

لازم به ذکر است هر چه میخوانید تنها مربوط به ماست آنچه شما انجام خواهید داد یا ....تنها به خود شما مربوط است.فردا نرویدبگویید رینا این را گفت یا رینا گفت فلان بهتر است.خودتان خوب تحقیق کنید .هیچکس از خود شما برای خودتان دلسوزتر نیست.

روز سوم برای دریافت اطلاعات به مولتی کالچر رفتیم.جالب این جاست که چون آپارتمان ما در بهترین نقطه شهر واقع شده و تمام اداره ها و تی دی بانک و برج تی دی همه با منزل ما بین دو تا پنج دقیقه فاصله دارند.در آنجا به خوبی از ما استقبال شد .

یک چیز جالب بگم.من از بچگی دلم میخواست اسمم رو روی یک زنجیر طلا بنویسم و تو گردنم بندازم.این آرزو دوسال پیش به دست همسر مهربونم محقق شد و خودش از اونجایی که دیزانر خوش ذوقیه برام طراحی کرد و در روز تولدم به من هدیه کرد.دو سالیه که من اکثر اوقات از این گردنبند استفاده میکنم .از روزی هم که اومدم توی گردنمه و خیلیها از اون خوششون اومده.

خلاصه هم توی مولتی کالچر و  هم فرودگاه از این گردنبند ما خیلی خوششون اومد مخصوصا چون تلفظ اسم من خیلی برای اینا سخته ولی با اسم یکی از معروفترین شخصیتهای دنیا تشابه داره همه تا به اسمم روی گردنبند نگاه میکنند اسم اون شخصیت رو به زبون میارند و این خودش باعث دوستی و زودتر جوش خوردن گره ها میشه.(آقایون محترم لطفا تا طلا فروشی سر کوچه که مطمئنا ده قدم بیشتر فاصله نداره تشریف ببرید و یک گردنبند خوشگل به اسم همسر محترمه سفارش بدید.نمیدونید چه کارها براتون میکنه.لازم نیست روز تولدش کادو بدین چون ممکنه تا اون روز راه درازی مونده باشه.شب با یک دسته گل و یک جعبه جواهر دل خانوم رو به دست بیارید.هم خدا راضی میشه هم بنده خدا یعنی عیال شما ....ها ها ها)

از فردا آقایون اعتصاب نکنند دیگه وبلاگ من رو نخونند؟واقعا خیلی بد میشه.

از شوخی گذشته دو ساعت برای ما میتینگ گذاشتند البته ما سه نفر بودیم به اضافه یک زن و شوهر ویتنامی.که البته بعد از مقایسه در تمامی موارد واقعا ما ایرانی ها نامبر وان هستیم در خیلی از جهات.ما که کسی رو نداریم کارت تبریک بفرسته.خودمون هی تند تند پست میکنیم واسه خودمون...

در اون جا تمامی کارهایی که باید در بدو ورود انجام بدیم و آدرس تمام جاهایی که باید بریم و ... رو به ما دادند.برای پسرم هم روز دوشنبه وقت گذاشتند تا برای دیدن از مدرسش و سایر امور به اونجا بریم.

ما میخواهیم پسرمون رو در مدرسه فرانسوی ثبت نام کنیم . حتما میدونید که استان نیوبرانزویک تنها استان دو زبانه کاناداست.طبق توصیه های دوستان و البته کارشناسان برای بچه های ما یادگیری فرانسه  در اولویته چون بچه ها در محیط خیلی سریع انگلیسی رو یاد میگیرند ولی با استفاده از مدرسه فرانسوی در هر دو زبان موفق خواهند بود.البته بماند که شاهزاده من توی ایران همیشه در زبان انگلیسی کسب لوح افتخار میکرد و همیشه بالاترین نمرات زبان مال پسر من بود.

لازم به ذکره که اون هیچی فرانسه نمیدونه ولی در مولتی کالچر به ما اطمینان کامل دادند که ظرف دو ماه مثل بلبل فرانسه رو حرف میزنه.در ضمن سیستم آموزش انگلیسی این جا به این شکله که مثل ایران هم مدرسه هست هم راهنمایی هم دبیرستان.البته فرانسه رو نمیدونم.ولی بهترین مدرسه از لحاظ ساختمان و امکانات و سالنهای مجهز و..............فقط مربوط به این مدرسه هست که البته در فردریکتون تنها یک مدرسه وجود داره.امیدوارم این اطلاعات به درد آقای علی رضا و سایر دوستانی که میخواستند بخوره.

جمعه هم به سلامتی رفتیم به اداره کانادین سرویس و در اونجا سین کارت موقتمون رو گرفتیم.بمونه که اونجا هم اونقدر خندیدیم که نگو.خانومی که مسئول درج اطلاعات و دادن کارت سین به ما بود نمیتونست اسم و فامیل من رو کامل تایپ کنه و از اونجایی که برای حمل فامیل بنده یک تریلی لازمه هر کار میکرد کامل توی لیست جا نمیشد پس اجبارا نصفه قسمت دوم فامیلم رو حذف کرد.خداییش اون قدر خنده دار شده بود که ما غش کرده بودیم.طفلک یک خانوم خوشگل با چشمهای آبی و خیلی خیلی باکلاس بود.بعد برگشت گفت ببخشید شما به چی میخندید؟

ما هم راست و حسینی گفتیم ما کلی اصل و نسب داشتیم و.....تو زدی همه رو از وسط نصف کردی بماند این معنی فامیل ما که خیلی ضایع است.بنده خدا کلی عذر خواهی کرد و گفت متاسفاه این بیشترین مقدار کراکتر و نمیتونه کاری بکنه و چاره ای نیست و هی عذر خواهی میکرد.بعد هم گفت خیلی از دیدن ما و مهاجرت افراد شاد و خوب و.....(حالا بقیش بمونه ) باعث افتخار اوست.میگفت ما باعث شدیم روزش ساخته بشه و کلی حال کرده از این که ما سرزنده و باحالیم.میگفت از دیدن قیافه های ساده و کم حرف مردم خسته میشه و کار براش یک نواخت.خدا وکیلی بلد نبودم بگم چند بگیریم  ما هر روز بیایم اینجا و تو با دیدن ما ذوق کنی.البته من آدم خندونی نیستم ها.ولی به قول مامان خدا بیامرز وقتی خندم بگیره دیگه ریسه میرم و همه از خندیدن من میخندند.خودش یک جور تنوعه برای من بد اخلاق عبوس.سالی یک بار میخندم اون هم عهد افتاد روز گرفتن سین کارت.

جمعه هم دو ساعت رفتیم به مارکت که این جا به این اسم معروفه یعنی همون شنبه بازار خودمون .این جا تمام کشاورزها محصولاتشون رو مستقیم عرضه میکنند و کلا هر چی که بخرید بدون مالیاته . بماند که همش بخور بخور بود و بازار شکم داغه داغ.

البته قیمتهاش خیلی با بیرون فرق نمیکرد .یک ایرانی عزیز رو هم دیدیم که از سالها قبل ارباب رو میشناخت.خیلی راحت روش رو اون طرف کرد.یعنی این چند خانوار ایرانی که  من توی این مدت دیدم غیر از دو تاشون جوری وانمود میکنند که انگار شما وجود خارجی ندارید.نکنه خدای نکرده کاری یا کمکی بکنند.عوضش تا دلتون بخواد این کانادایی ها ماهند.از اولین لحظه ای که وارد این شهر شدم همه به هم لبخند میزنند و توی خیابان همه بلند به هم سلام میکنند.اگر بخواهید به جایی وارد بشید یا خارج حتما هر کس با هر سن و سالی در رو برای شما نگه میداره تا شما رد بشید.لبخند از روی لبشون محو نمیشه.فوق العاده ساکت و آرومند و خیلی مهربون و ساده.

از هر 5 نفر که رد میشند دو تاشون سگ دارند و از هر 5 نفر که رد میشند دوتاشون بچه دارند.تا دلت بخواد این جا بچه های خوشگل میبینی که دلت ضعف میره.مردم نیوبرانزویک چاقترین کانادایی ها هستند و واقعا حالت از چاقی بعضیهاشون بد میشه.این جا همه فقط میخورند.

یک چیز خیلی عجیبی که این جا دیدم و خیلی رایجه فرزند خوندگی بچه های سومالی و افریقایی یا چینیه.میبینی خودشون 3 تا بچه دارند یکی رو هم به فرزند خوندگی گرفتند.یا زن و شوهر پیر هستند اما یک فرزند خونده آفریقایی اوردند و مثل پادشاه با او رفتار میکنند.

کرایه تاکسی بین 8 تا ده دلار هست برای دونفر و ساعتی 50 دلار برای دو نفر و یک بچه ولی برای اتوبوس باید برای هر نفر 2 دلار بپردازید که در مجموع اتوبوس برای خانواده های دو نفره خوبه.چون برای ما یا خانواده های پر جمعیت تر تاکسی به صرفه تر است .

این جا ایرانی هایی دیدم که کاملا محجبه هستن با مانتوهای بلند و البته دوتا زن لبنانی هم دیدم که فرق حجاب ایرانی و زنان محجبه دیگر دنیا تنها در پوشش مانتو است.زنان ترک یا عرب لباسهای خیلی تنگ و چسبان میپوشند وروسری هم میبندند ولی زنان ایرانی رو از روی مانتو که فقط مخصوص ایرانه میشه شناخت.

حالا میخوام برم صبحانه بخورم چون دلم داره از گشنگی ضعف میره.پس تا دریافت اطلاعات بعدی بدرود و در پناه حق باشید.

آخ راستی بچه مژده جون از وبلاگ ماه در آب خیلی مریضه.تو رو خدا براش دعا کنید.دعای دسته جمعی زودتر به درگاه حق مقبول میافته.در پناه حق باشید و برای دختر مژده  دعا کنید.

 

 


 

[ ۱۳٩٠/٦/٧ ] [ ۳:٥۳ ‎ق.ظ ] [ رینا ]

تا اونجا گفتم که با هواپیمای کوچولو موچولوی جاز تنها با 32 سرنشین وارد فدریکتون شدیم.بماند که 6 تا صندلیش هم خالی بود و من از شدت خستگی روی ردیف آخر عین اتوبوسهای خودمون ولو شدم و سرم رو گذاشتم روی پای ارباب و خوابیدم.

در طول پرواز هم فقط بایک لیوان نوشیدنی از هر نوعی که خودتون انتخاب کنید و یک بسته چوب شور پذیرایی میشید. گفتم نوشیدنی یک وقت خیال برتون نداره که نوشیدنیه الکلیه ها؟نه بابا. کولا و پپسی  و آب پرتغال و ..... ولی خداییش وقتی از هواپیما پیاده شدم خیلی تعجب کردم. نه اتوبوسی در کار بود و نه گیتی که به هواپیما متصل بشه.باران هم که به شدت سیل می بارید. بدو بدو رفتیم توی سالن فرودگاه. نسبت به سالن مونترال 1 در 1000 بود مقیاس این فرودگاه ما.

از اونجا یک دقیقه هم طول نکشید که بارهایمان را برای دومین بار تحویل گرفتیم و با یک ون بزرگ که جلوی سالن ایستاده بود تا شهر امدیم.البته فاصله فرودگاه تا شهر 5 دقیقه هم نشد.ولی از اونجایی که با تلاش و کوشش فراوان طی دو هفته آخر اقامتمون توی مشهد هم نتونسته بودیم جایی رزو کنیم پس با ون به چند تا از هتلها و متلها که البته تعدادشون از انگشتان یک دست هم کمتر است سر زدیم و بالاخره توی یکی از اونها با کلی چونه زدن سر قیمت برای چند ساعت جا گرفتیم.

اولا لازم است که بدونید این جا مالیات مستقیم روی همه چی حساب میشه و استثنا هم نداره.دوما حتما سعی کنید چونه بزنید چون خیلی تاثیر داره.با این که من تمام عمرم از این کار دوری کردم ولی اگر اصرار ارباب نبود خیلی ضرر میکردیم پس خجالت رو بگذارید کنار که این جا یک دلار هم یک دلاره.

شب اول ما فقط برای 5 ساعت 120 دلار پول اتاق دادیم . نه فرصت بود خوب بخوابیم نه دوش بگیریم .تنها کاری که کردیم صبح اول وقت به یک کمپانی که از ایران با او آشنا شده بودیم تلفن زدیم و برای دیدار از یک سوئیت با او قرار ملاقات گذاشتیم.

باران مثل سیل یک نفس می بارید و ما تاکسی گرفتیم تا خودمان را به آدرس مورد نظر برسانیم.محل اقامت ما در خیابان پراسپکت بود اما آدرس جدید مربوط به دانتاون میشد و این یعنی طی یک مسافت طولانی.قربون خدا توی کمتر از چند ساعت اول خیلی چیزها رو یاد گرفتیم.

1- تاکسی در این شهر ساعتی 50 دلاره برای دو نفر و یک بچه.

2- مسیرهای کوتاه بین 8 تا 9 دلاره  وتسه دو نفر حالا هر کس هر جور دوست داره گردش میکنه.

3- فقط توی روز اول ما 97 دلار پول تاکسی دادیم.این یعنی حواستون رو خوب جمع کنید.

خلاصه ما رسیدیم دم آدرس مورد نظر و از تاکسی پیاده شدیم ولی از اونجایی که کمی زود رسیده بودیم خیلی قشنگ زیر دوش باران عین موش آب کشیده شدیم.ولی خداییش خیس شدنش هم کیف داشت و هم آدم رو سر حال میاورد.

بعد از گذشت چند دقیقه یک خانوم جوان کانادایی اومد وخونه رو به ما نشون داد.خدا وکیلی هم خود خونه عین بهشت بود و هم محیطش که مثل کارت پستالها میموند و هم البته که به خاطر قرار گرفتن توی بهترین نقطه شهر قیمتش هم خیلی بالا بود.ولی وقتی توی خونه رو دیدیم دست و پامون شل شد.این قدر این خونه شیک بود و فول امکانات که نمیتونستی بهش نه بگی ...

از اینترنت رایگان و تلفن داخل شهری و تمامی امکانات مدرنیزه آشپزخونه بگیرید تا واک رومهای بزرگ چند متری برای هر اتاق جدا و سالن پذیرایی با بهترین امکانات شبکه های کابلی و.....واقعا عالی بود.فقط قیمتش........شبی 150دلار.این خیلی زیاد بود.یعنی برای 10 شب حداقل ما باید 1500 دلارمون رو میدادیم و این اصلا انصاف نبود.

البته با کمی چک و چونه قیمت رو کمی پایین آوردیم ولی تا الان به شدت درگیر پیدا کردن جا هستیم ولی متاسفانه چون دانشگاهها شروع شدند و این جا تا دلت بخواد دانشجو هست نه تنها قیمتها بالا رفته بل خونه هم کم یافت شده .این دوست کانادایی ما میگفت اگر یک ماه زودتر می آمدید موردهای بیشتری برای اجاره بود ولی در این فصل اصلا خونه پیدا نمیشه حالا ببینیم چی پیش میاد.

دو دل بودیم این جا رو بگیریم یا نه؟پس گفتیم ساعت دو خبر میدیم.بعد هم با تاکسی دوبار برگشتیم خیابان پراسپکت.گفتیم حالا که تا ساعت دو وقت هست بریم کمی از این مال ها و فروشگاه ها دیدن کنیم.ایرانی باشی و هوس خرید تو هر شرایطی نکنی؟نه والا اگه نکنی باید گفت رگه داری...اول رفتیم دلاراما.خدای من همه چیز یک دلار تا دو دلار بود.تنوع وسائل و همه اون چیزهایی که من توی ایران ده ها برابر با همون مارک نه مشابهش پول داده بودم 1 دلار بود.لیوانهای خوشگل ...ظرف و ظروف و.....هر چی فکر بکنید.قاشق و چنگالهش هم انصافا خوب بودند.فقط این جا همه چیز تعدادش یا سه تا یا 4 تا هست.مثل ایران سرویسها 6 نفره نیست.

از اونجا که اومدیم بیرون  رفتیم توی یک فروشگاه دیگه .این رو هم بگم بارون از شدتش کاسته شده بود ولی باد سردی می وزید. حالا شما تصور کنید زیر این بارون خیس شدی برای بار دوم و بعد باد هم بیاد چه تصویر قشنگی توی روز اول ازت ساخته میشه....ها ها ها

رفتیم تا اون جا رو هم از نزدیک ببینیم.وارد فروشگاه که شدیم خواستم بارهای خریداری شده از دلاراما رو تحویل صندوق دار بدم که دیدم میخنده.بعد هم بلند گفت سلام خوش اومدید!!!!!!!!!!!!!!!

به به یک ایرانی توی همون روز اول.خیلی از دیدنش ذوق کردیم.میگفت کاملا مشخصه که ایرانی هستیم(البته به ارباب گفت خانوم زیبای شما کاملا مشخص میکنه که شما ایرانی هستید...به خدا اون خانومه گفت.من الکی نگفتم.بابا این جماعت هی به ما اعتماد به نفس میدن ما چی کار کنیم.حالا هی برید موهاتون رو رنگ و های لایت کنید.اون موقع کی میفهمه شما اهل کجایید؟نه واقعا..مثل من با موهای مشکی ساده .جون خودم باد هم که زده بود و موهای خیس و بلند ما رو پریشون کرده بود.عجب زیبای شرقی شده بودم من...)خوب در گوشی بسه بریم سر اصل ماجرا...

از دیدن اون خانوم کلی سر  ذوق اومدیم.البته بماند که یک خانوم ایرانی دیگه هم اون جا کار میکرد ولی کاملا حجاب داشت و جالبتر این که هر دو روزه بودند.دمشون گرم.

یکی از خانومها لطف کرد و تلفن همسرش رو به ما داد و ما هم با ایشون هماهنگ کردیم تا بیاد و با تاکسی خودش ما رو ببره تا باهم خونه رو ببینیم و قرارداد ببندیم.اون اقا تا خونه رو دید گفت والا من الان دو ساله که این جا هستم همچین خونه شیک و با کلاسی رو ندیده بودم.از دستش ندید چون برای روزهای اول خیلی توی روحیتون گرفتن خونه خوب تاثیر داره.بعد هم که ما خودمون بردیم و دوختیم.بنده خدا گفت پس چرا من با شما اومدم.شما که ماشالله زبانتون خوبه و همه کارهاتون رو بهتر از من بلدید.آخ این همه اعتماد بنفسی که به ما میدن من روکشته والا.

بسلامتی ما فعلا توی این خونه مستقر شدیم تا خونه دائمی پیدا کنیم.تا الان که نشده تا خدا چی بخواد.اینپنجین روزیه که ما توی کانادا هستیم ولی توکلمون رو از دست ندادیم.

توصیه های در گوشی:

والا به خدا اشتباه محض میکنید اگر دنبال خودتون بالش و پتو و ظرف و ................این جا همه چیز با قیمتت عالی و کیفیت عالی تر پیدا میشه.ما که کلا بالش و پتو نیاوردیم یعنی جا گذاشتیم ولی به خدا الان فصل حراجه.همه چیز این جا مفته.فقط با خودتون سبزی خشم بیارید و بس.

لباس بهتر از ایران و ارزونتر از ایران.

خوراکی وای خدای من اونقدر ارزونه که دارم دیونه میشم.یک پک 18 تایی ابمیوه از وال مارت خریدیم 3.5 دلار.یک شکلات بزرگ نستله 5 دلار که توی ایران سایز مینیش یعنی 3 برابر کوچکترش 5 دلاره.روغن زیتون قوطی حلبی بزرگ 6 دلاره.توی ایران 30 هزار تومانه.

برنج مثل ایرانه.پس نگران برنج نباشید.پک بزرگ 16 تایی نوشابه های قوطی کولا و پپسی و کانادادرای 2.5 دلاره.کلا محصولات خوراکی توی وال مارت خیلی ارزون تر از جاهای دیگه است.هر چه بسته بندی بزرگ تر باشه ارزون تره.مثلا بسته های بزرگ 8 تایی دستمال آشپزخونه یا 18 تایی توالت 3 تا 6 دلاره.من توی ایران دوتایی توالت رو 1500 میخریدم.اینجا 18 تاییش 6 دلار.

اما.....................

خیار دونه ای 2.4 دلاره.کلا سبزیجات و مرکبات در برخی موارد گرون تر از ایرانه.ولی ما این جا زردآلو خریدیم که 6 تا دونش شد یک کیلو ولی عمرا توی خوابتون دیده باشید.شلیل خریدیم قد انارهای درشت صادراتی.این رو هم بگم طعمشون واقعا عالیه و از عطر و بوشون گیج میشید.کانادا بزرگترین کشور تولید کننده محصولات کشاورزیه پس عجیب نیست.من فکر میکردم که این ها همه با کود باشند ولی نچرال و طبیعی هستند و آدم از خوردنشون سیر نمیشه.بهترین مکان برای خرید سبزیجات و گوشت و مرغ و ...سابیز است.

این جا نان گرونه البته شما هم میتوانید از دلاراما نان بخرید که بستهای 1.25 یا از سابیز که قیمتهاش متفاوته ولی کیفیتش عالیه.

راستی این رو هم بگم مرغ خام این جا از 6 دلار هست تا 8 دلار بسته به وزنش قیمتش بالا میره ولی یک مرغه درسته بریان و خوشمزه که از دیدنش غش میکنید 6 دلاره.

این جا صدها مدل پنیر و کره و ماست وجود داره.ما که تا حالا هر چی خریدیم دوست نداشتیم یعنی با ذائقه ما جور در نمیاد.پس حداقل برای چند روز اولتون حتما چند تایی نون لواش و پنیر بیارید.کیف وکفش و لباس و به خدا همه چیز توی این فصل عالیه.الکی بار نکشید بیارید.از رنده های درجه یک تا کتری و قوری با بهترین کیفیت.واقعا مفت و عالیه.نه خودتون رو خسته کنید نه الکی پول بار بدید.ما این جا توی وال مارت آینه قدی با قاب چوب دیدیم دانه ای 7 دلار.خدا وکیلی پول قاب خالیش توی ایران 20 هزار تومانه.

تلوزیون 43 اینچ ال ای دی جدیدترین مدل 543 دلار.توی ایران ...............

فقط تخت خواب و تشک خواب گرونه ولی بالش دونه ای 7 تا 12 دلار.

گوشت چرخ کرده درجه یک حلال کیلویی 8 دلار.عسل بزرک دو کیلویی ولی واقعا عسل نه شیره انگور و شکر 4 دلار.خلاصه وضع شکم و خورد و خوراک عالی.

توصیه مهم.............

این جا غذاهای آماده که برید توی مک دونالد و ساب وی و کی اف سی بخورید هم کلی با تبلیغاتشون فرق دارند یعنی از نظر سایز خیلی کوچک تر هستند و هم فوق العاده گرون.شما باید برای هر وعده بین 30 تا 60 دلار برای 3 نفر بدید و سیر هم نشید.پس همون روز اول بپرید وال مارت و برنج و روغن و ربتون رو از اونجا بگیرید.بعد هم از سابیز گوشت و نون و .....بعد هم تشریف ببرید منزل خودتون با دستهای قشنگ خودتون آشپزی کنید.

این جا چشم بهم بزنید پولتون پریده.ما توی  روز اول 970 دلارمون رفت.برای هیچ.دلم واقعا میسوزه.کسی نبود به ما بگه چی کار کنیم ولی شما حواستون رو جمع کنید.

لازم به ذکره بگم ما چون توی این خونه به تمامی امکانات رفاهی دسترسی داریم یا شما هم وقتی خونه گرفتید و مایکرو ویو گرفتید یا حتی با همون گازتون هم میتونید از غذاهای نیمه آماده استفاده کنید که خیلی ارزان و با صرفه تر از غذاهای رستوران است.اینجا یک پیتزای بزرگ نیمه اماده برای 8 نفر 4.5 دلاره.در صورتی که آشغالتر از این توی پیتزا هات یا بوستون پیتزا 17 تا 20 دلار برای یک نفره.

اطلاعات رو کیف کردید و فقط تو 4 روز.الانم هم که نصفه شبه و داریم وارد روز پنجم میشیم.

اطلاعات آب و هوایی.......

این جا ساعت 7 صبح هوا روشن میشه و ساعت 9 شب هوا تاریک.از روزی که اومدیم دو روزش مثل امروز بارانی بوده.در مابقی اوقات هوا کمی سرده.البته برای اینا چله تابستونه چون یا لخت و بدون پیراهن هستند با شورتهای آستین کوتاه (زن و مرد ) یا لطف کردند و یک تاپی هم پوشیدند.من موندم اینا سرما نمیخورند؟برای ما لازمه حتما همراهمون یک بارانی یا لباس گرم باشه تا هر وقت باد شروع به وزیدن کرد بپوشیم.

راستی تا یادم نرفته حتما با خودتون چتر بیارید که ما خیلی اشتباه کردیم .یادمه یکی از بچه های وبلاگی گفته بود این جا چتر یک دلاری در دلاراما پیدا میشه.ما هم همون روز اول رفتیم خریدیم.ولی به درد باد و بارون این جا نمیخوره.واسه ایران خوبه و بس.چتر خوب هم توی وال مارت هست 7 دلار ولی اگر چتر دارید حتما از آوردنش دریغ نکنید.

هر چی که فکر میکردم به درد شما میخوره رو نوشتم.شاد باشید و ما رو از دعای خیرتون فراموش نکنید.هر سوالی داشتید تا اونجا که در موردش اطلاعات داشته باشم جواب میدم.

[ ۱۳٩٠/٦/٤ ] [ ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ ] [ رینا ]

علیک سلام به همه بچه های گل وبلاگی که دلم براشون قد دنیا تنگ شده.بالاخره بعد از سالها انتظار وارد خاک کانادا شدم.اونقدر حرف برای گفتن دارم که فکر کنم بشه قد ده تا پست . پس یا علی:

29مرداد بعد از ظهر پرواز داشتیم.البته از خاک گرانمایه و پر مهر زادگاه مادری مشهدالرضا. بماند چک چک اشک و حرفهای نگفته تلخ گره خورده در گلو.چه حرفهایی که نگفته بر لبها ماسید و .....از همین جا بگم دیر شناختیم بعضی ها همدیگر را.چه فایده که عمری در کنار هم باشیم و بی تفاوت از کنار هم بگذریم اما همین که جامه دوری پوشیدیم 

محبتها جامه خجالت از تن درآورند و عریانی خویش را بی محابا به رخ کشند .آخ که حسرت خیلی چیزها در روزهای اخر از دل درآمد.خانواده محترم ارباب سنگ تمام گذاشتند و البته برادر بزرگم نیز .مخصوصا خواهر شوهر بزرگ که ای کاش .... این دو ماه آخر را آنقدر محبت کرد که تو انگار کنی گم شده ای را یافته  ای.هم خودش و هم فرزندانش من و ارباب و جگر گوشه ام را چنان شرمنده کردند که زبان را وصف آن نیست .خواهر کوچک نیز حسرت برآورده شدن بزرگترین ارزوی من را برآورده کرد با مشکلاتی که داشت .سالها آرزو داشتم که غذای امام رضا را نوبر کنم.زوار می آیند و میروند و هر دم بر سر این سفره می نشینند ولی برای من که 36 سال انتظار نشستن بر سر سفره اقا را داشتم این دم آخر لذتی وصف ناپذیر داشت که در آخرین شب قدر زندگیم در ایران هم کاسه زوار شوم.

بگذریم که در فرودگاه ما اولین نفر بودیم که وارد شدیم ولی آخرین نفر وارد هواپیما شدیم.

از همین جا به همه اعلام میکنم که مقدار بار ثبت شده روی برگه های قطر ایر لاین نفری 25 کیلو گرم است نه 23 کیلو.یعنی هر نفر 50 کیلو بار میتواند حمل کند.اگر بار شما از 25 کیلو 50 گرم بیشتر شود تا 32 کیلو هر ساک مبلغ 50 $ اضافه بار در بر خواهد داشت و البته هیچ استثنایی هم وجود ندارد.همین جا از ماموران شریف و دل سوز گمرک که با دلسوزی تمام به من و همسرم کمک کردند سپاسگذارم .وقتی وارد شدیم گفتم میخواهم ثابت کنید که مشهدیها  گل

 هستند تا بعضی ها.....نگویند تهران فلان و تهران بهمان و الحق و الانصاف ما را شرمنده کردند.یادتان باشد کسانی که از مشهد عازم خارج از کشور میشوند چون مقدار پروازها نسبت به فرودگاه  امام خیلی کمتر است همان اول وقت در فرودگاه حاضر باشند تا اگر مثل ما 50 کیلو اضافه بار داشتند وقت کافی برای دوباره چیدن بارهایشان داشته باشند.ما از خیر 25 کیلو گذشتیم و البته خیلی از چیزها را هم نخواسته جا گذاشتیم ولی برای یک ساک اضافه 200$ ناقابل اضافه بار دادیم.بعد هم به توصیه یکی از همان ماموران کمرک به نام آقای ناصر غلامی که هیچ وقت محبتها و راهنمایی های دل سوزانه اش را فراموش نمیکنیم تمامی چمدانها را وکیوم کردیم به دانه ای 3 هزار تومان تا جلوی دزدی و گم شدن وسائلمان را در چند فرودگاهی بعدی بگیریم .در آخرین لحظه برای خداحافظی با خیل عظیمی که باورش برایمان مشکل بود برگشتیم اما زبان من بند امده و فقط اشکهایم نمایه احساساتم بود.هر کس را که در آغوش کشیدم همه میگفتند مراقب ارباب باشم ولی کسی جز برادرانم و خانم نازنین برادر بزرگترم عاشقانه و برای خودم من را در آغوش نکشید و ...البته دختران خواهر شوهر بزرک و مخصوصا خودش صادقانه برایم اشگ ریخت و خواستند تا مراقب خودم  هم باشم.ای کاش پرده سوء تفاهمات از سالها پیش کنار میرفت ای کاش.

دوستان و آشنایان عزیز را بوسیدیم و وارد گیت شدیم.پسرم اما عجیب دل تنگی میکرد این روزهای آخر عجیب وابسته شده بود و دل تنگی امانش نمیداد.تمام راه را تا دوحه اشک ریخت .مدت زمان سفر از مشهد تا دوحه دو ساعت و 40 دقیقه بود و ما  وارد خاک دوحه شدیم.اما در همان فرودگاه مشهد برچسب ساکهای ما با بقیه متفاوت بود چون به لطف خانوم خضرایی در دفتر آژانس هواپیمایی سیلان سیر

                               http://www.toptravel.ir/agency/seylan-seyr/

 

ما دارای امتیاز هتل بودیم . 

  وقتی وارد دوحه شدیم در همان اتوبوسی که تمام مسافرها را برای ترانزیت به فرودگاه دوم منتقل کرد تنها ما سه نفر حق پیاده شدن داشتیم.در فرودگاه به بهترین شکل ممکن ما را به یک هتل 5 ستاره در برج دوحه بردند .بماند که زبان قاصر از وصف زیباییهای دوحه و صد البته این هتل فوق العاده با جدیدترین امکانات روز بود.باورمان نمیشد که از پرواز به آن بزرگی تنها ما سه نفر

شب اجازه اقامت در دل دوحه را داشتیم.پذیرایی و امکانات در حد هتلهای هفت ستاره بود و برای ما که هنوز با آخرین لحضات وداع در فرودگاه در گیر بودیم خیلی جالب بود. صبح به لطف کارمندان هتل از خواب بیدار شدیم و در رستوران بالای برج یکی از مفصل ترین صبحانه های زندگیمان را خوردیم.در ده ردیف مجزا از جان مرغ تا هر آنچه که میشود خورد را چیده بودند.فقط نگاه کردن و انتخاب نیم ساعت از وقت ما را گرفت.بعد هم  با کمال احترام دوباره به فرودگاه برگشتیم.بماند که از قیافه داغون مسافرهایی که در فرودگاه خوابیده بودند میشد فهمید عجب نعمتی است داشتن دوستان گلی چون خانم خضرایی که شبی را در بهترین هتلها اقامت کنی.پرواز اول تا دوحه یک پرواز شیک ولی معمولی بود ولی پرواز دوم واقعا خارق العاده بود.البته مدت زمان دومی 15 ساعت طول کشید و ما مستقیم وارد مونترال شدیم.پرواز عالی.پذیرایی عالی هر چند ما اصلا غذاهای این ایر لاین را نپسندیدیم ولی 5 بار از ما پذیرایی شد .برای صرف صبحانه و ناهار با حوله گرم با بخار دستهایمان را تمییز کردیم و برای باقی اوقات به شکل ساده .

در طول پرواز آنقدر فیلمهای جدید روز و بازیهای مختلف را در مونیتور روبرویمان داشتیم که اصلا خستگی این 15 ساعت را حس نکردیم.تا یادم نرفته بگویم در همان ابتدای پرواز به تمامی مسافران برگه هایی تحویل میدهند مبنی بر این که چندمین بار است وارد خاک کانادا میشوید و چرا به این جا  سفر میکنید و چقدر پول  و سیگار و تنباکو و ....به همراه دارید و .....

پر کردن این برگه ها الزامی است چون شما به محض ورود به خاک کانادا توسط ماموران پذیرش باید این برگه هارا تحویل دهید.وای خدای من مونترال خارق العاده است.ولی جالبترش این است که به همان اندازه که کانادایی میبینی هندی و چینی و آفریقایی هم میبینی.هوای مونترال به شدت بارانی بود ولی قربان خدا بروم همه کاملا لخت بودند و زن و مرد با شورتهای یک وجبی و بالاتنه های کوتاه راه میرفتند انگار نه انگار که هوا این قدر سرد است و سوز سرما واقعا زیاد  ولی واقعا همه بی لباس یا کم لباس بودند.

برای من که سالها در ایران مانده بودم و یادم رفته بود در عورترین مملکت خدا زندگی کرده ام  هم جای تعجب داشت.دوباره یاد خاطرات روسیه در بدو ورود افتادم.

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/٦/٢ ] [ ٧:٥٧ ‎ق.ظ ] [ رینا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

زندگی با همه ی وسعت خویش محفل ساکت غم خوردن نیست حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نیست اضطراب هوس دیدن و نادیدن نیست زندگی خوردن و خوابیدن نیست زندگی جنبش جاری شدن است. از تماشاگه آغاز حیات تا به جائی که خدا میداند ….
موضوعات وب
صفحات دیگر
امکانات وب