سرای مادریم

عرض ادب و سلام خدمت اندیشمندان و دوستان گرام.

مدتی هست که در خاک مادری هستم و علت کم کاری این چند مدت اخیر چیزی نیست جز عدم دسترسی به اینترنت با سرعت بالا.

خوبم ... بهتر از عالی... اما احساسم بعد از برگشت دقیقا احساس اصحاب کهف هست چرا که به قدری همه چیز ظرف چند سال گذشته تغییر کرده که اصلا قابل باور نیست.

مثلا زمانی که من ایران رو ترک کردم یک کورس کرایه تاکسی بین ۲۰۰ تا ۵۰۰ تومان بود در حالیکه الان زیر ۵۰۰۰ تومان نیست همون مسیر.

یک عدد شامپو رو قبلا با 2000 تومان میشه خرید اما چند روز پیش همون شامپو رو خریدم به 15000 هزار تومان.

هنوز بعد از بیست و چند روز با چشمان گشاد و دهان باز به قیمت ها نگاه میکنم.هنوز هم نمی فهمم چه اتفاقی افتاده تو این مدت زمان نه چندان طولانی که دور بودم ...انگار تو همین مدت یک چیزایی تغییر کرده که نه با حال و هوای من مناسبت داره و نه برام قابل درکه.

تنها تغییر خوشایند برای من آزادی بیشتر در پوشش هست.دیگه آدمهای چادری گیر نمیدن وقتی از کنار یک خانوم مانتویی رد میشن و تازه جالب اینه وقتی من میخواستم بیام ایران مدتها درگیر پیدا کردن مانتو بودم یک مانتو کاملا پوشیده و اسلامی .وقتی وارد شدم نه تنها آرایش نداشتم بلکه همه اضطراب من سر این بود کسی ایرادی از خودم و پوششم نگیره اما به محض ورود خودم از دیدن این همه تغییر آچمز شدم ...

والا به خدا...خلاصه مطلب این که همه چیز عالیه و من سه ماه در خاک مادری خواهم ماند .خیلی امیدوار نیستم بتونم زود به زود به وبلاگم سر بزنم چون ترجیح میدم تمام روزهای باقی مونده رو در کنار دوستان و عزیزانم باشم.

فقط لازم به ذکره بگم بعضی چیزها خیلی تو ذوقم خورده و اذیتم میکنه.یکی از این موارد رفتار تند و زننده مردم با همدیگه است.

بی ادبی و بی نزاکتی در هنگام برخورد با مشتری در همه جا...طلبکار بودن مردم از همدیگه...دروغگویی در حد تیم ملی...عدم رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی و....

خلاصه این که تحمل این شرایط کمی تا قسمتی برام من نوعی سخته اما از آنجایی که من عادت دارم خودم رو به هر شرایطی وفق بدم تنها سکوت میکنم و نگاه میکنم.

تنها یک مطلب قابل ذکر میمونه و اون برخورد فوق العاده خوب مرکز پلیس +10 بلوار معلم هست.اعضا‌ مهربان این مرکز پلیس  با قلبهایی بزرگ و لبخند های بزرگتر چنان با سعه صدر و ادب و نزاکت با مراجعین برخورد کردند که حیفم اومد تو این وادی بی مهری و بدخلقی اسمی از اونها به میون نیارم و همینجا از تک تک این عزیزان سپاسگذاری میکنم.از سرهنگ ضیایی گل تا خانوم شیرین زبون و مهربون سیدی و خانومهای فرزین و برومند زاده و بهلولی و قربانی و مهدی زاده و... همینجا یک بار دیگه صمیمانه از برخورد مودبانه و دوستانه شما تشکر میکنم و امیدوارم این رفتار خوب شما درسی باشه برای اعضا و کارمندان باقی ارگانها و دیگر آدمهایی که این روزها رفتارشون و برخورد باهاشون مثل تجربه سطل آب یخه برام ...

القصه این روزها با همه تجربه هاش برام عالیه...خوشحالم و راضی و از صمیم قلب برای همه عزیزان بهترینها رو آرزو میکنم.در پناه حق شاد باشید و برقرار

/ 20 نظر / 273 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رها

عزیز دلم ، بخش نظردهی پستهای قبلی ات بسته است ، منم که همیشه مدرسه ام دیر میشه ! مجبورم اینجا بگم ، قبلاً هم به نظرم نوشتم برات ، ماشالله نوشته های تو مثل دائره المعارف ونکوور شده . یک بار با خبر اینکه نویسنده هستی غافلگیرم کردی ، ولی تو که دستی در نوشتن و انتشار داری ، بیا این نوشته ها رو هم به صورت کتاب منتشر کن ، واقعاً اطلاعاتی که در مورد ونکوور میذاری انقدر کامل و عالی و مفیده که ارزش کتاب شدن رو داره . من که ساکن ونکوور نیستم لذت میبرم ، چه برسه به ونکووریها . خسته نباشی بانو .

پاییز

سلام خوش اومدی به وطن امیدوارم بهت حسابی خوش بگذره. شهر ما هم خیلی زیباست رسیدی یه سر بیا پشیمون نمیشی. شهر من نیشابوره که نزدیک مشهدم هست. در ضمن داداشم پلیس فرودگاهه اگه موقع رفتن مشکلی پیش اومد با من تماس بگیر تا کمکت کنیم.شمارمو تو خصوصی برات میزارم.

وحیده (قربانی)

قابلی نداشت ریحانه جون. وقتی می بینی مشتری با چشمانی رضایتمند پا از دفتر می ذاره بیرون همین خودش بالاترین ارزش رو داره. امیدوارم باقی روزها اینجا تو وطن بهت خوش بگذره.موفق باشی.

rim

به وطن خوش اومدی امیدوارم بهت خوش بگذره خانمی

روشنک

متاسفم فکر نمیکردم پیغاما همینجور بازه !!! شمارمم که کلا پخش اکی بهرحال خوشحال میشم خبری ازت داشته باشم

کوچه ای بی انتها

سلااام ریحانه عزیز. امیدوارم در مدت حضورت در وطن اقامت خوب و خوشی داشته باشی. این نکات منفی که ذکر کردی متاسفانه همونهایی هستش که اکثر ما رو که کمی حتی اینطرف زندگی کردیم اذیت میکنه. آلودگی، ترافیک، دزدی، بداخلاقی.... اما بودن بین عزیزان به اینهاش می ارزه. ایشالا برگشتی به ما هم سر بزن.

نیما

سلام من الان مشهد هستم به یاد شما افتادم گفتم یه پیامی بزارم داریم می ریم حرم نایب الزیاره دوستان هستیم برای همه بالاخص شما هم دعا می کنیم خدا یار و یاور شما

نیما

راستی رانندگی تو این شهر افتضاحه افتضااااح[من نبودم]

محمد ر

رسیدن بخیر انشالله بهتون خوش بگذره البته این طور که تعریف کردین نشانه جا خوردن هست که یک مدت طول می کشه عادت کنید بعد از سفر حتما خاطرات تتو رو بنویسید

سعید

سلام، من به تازگی به جمع خوانندگان و دنبال‌کنندگان وبلاگتون اضافه شدم. واقعا تبریک میگم، جالب مینویسین و خوب وقایعو شرح میدین. امیدورام بیشتر از اتفاقت و ماجراها بنویسین. سعی کنین از وقایع روزمره، رفتار مردم اونجا، حمل و نقل عمومی، فروشگاها و.. در کل زندگیِ اونجا بیشتر بنویسین. خیییلی خیلی ممنون