آخرین روزهای سال 1393

 

امسال هم گذشت با همه اتفاقات خوب و بدش.اینجا توی ونکوور مدتهاست بهار اومده و درختها پر از شگوفه هستند.اونقدر ونکوور زیباست مخصوصا تو این ماه که توصیف کردنی نیست.

هر سال تعداد ایرانی ها و کامیونیتی ایرانی ها تو ونکوور بزرگتر میشه.هر سال جمع ما بیشتر میشه و دوستی های جدیدی شکل میگیره.

خدا رو شکر آدمهای خوب تو این جمع ها کم نیستند.آدمهای خوب همونایی که بودنشون غنیمته و در کنارشون بودن یک نعمت.

همه خیابونا مملو از آدمه مخصوصا  مناطق ایرانی نشین غوغا میکنه.هر کجا عده ای ایرانی مشغول به کار باشن بدون شک سفره هفت سینی برپاست.

اینجا بازارهای نوروزی و وسایل سفره هفت سین بازارش داغ داغه...آرایشگاهها وقت ندارن...سالنها اسپا مطلقا از هفته پیش وقت آزاد ندارن....همه جا شلوغه همه جا و اما...

اما من باز هم بی نصیب از بوی بهارم....هر چی بو میکشم ...هیچ بوی عیدی نمیاد...خیلی ها دور هم هستند...کنار هم ....با هم....حالا میخواد خانواده باشه یا غریبه....دوست باشه یا آشنا....

دور و برم دوست زیاده...همه مهربون و با محبت اما خوب همه متاهل هستند و من تنها.....ترجیح میدم دور بمونم...

داره بهم سخت میگذره بیشتر از همه روزهای عمرم...

از یک طرف رفتم سر کار...و برنامه کارم رو که چک کردم میبینم تنها ایرانی که روز عید و موقع سال تحویل کار میکنه منم....میگن هر چی غریب تر باشی دنیا هم بهت سخت تر میگیره حکایت منه...

البته یکی دیگه از دوستانم کار میکرد که اونم برنامه اش  رو عوض کرد...فقط موندم من... هر چی با مدیرم صحبت کردم قبول نکرد.گفت باید از ماه پیش درخواست میدادیناراحت

تو ایران زمان سال تحویل ساعت 2:15 نیمه شبه و اینجا جمعه ظهر به وقت ما ساعت 3:45 ...

و من...موقع سال تحویل و حلول سال نو باید کار کنم...

از خودم و این زندگی دیگه خسته شدم و کم آوردم...همه دنبال تفریح و خوش گذرونی هستند...هر کس بعد کارش یک جایی رو داره بره...

نمیخوام شکایت کنم اما واقعا خسته شدم...حتی یک نفر رو ندارم بهم زنگ بزنه.پسرم و پدر ایشون که رفتند ایران حالا این جا هم که بود هفته ای یک بار هم نمی تونستم ببینمش یا باهاش حرف بزنم چه برسه به حالا...

غیر از اونم که هیچ کس رو ندارم...طفلک مامی هست اما اونم تو ایران درگیر خانواده خودشه...این تنهایی بدجوری کلافه ام کرده...یک وقتایی بدجوری بغض گلوم رو میگیره...

نه این که از این جدایی و .....ناراحت باشم.من که از این 4 سال تو کانادا بیشتر از سه سالش رو تنها زندگی کردم ...نه .....ابدا....اون بهترین اتفاق زندگیم بوده اما ... کاش میتونستم امسال عید رو ایران باشم.

هرچند پدر و برادرام ایران نیستند امسال ولی باز هم دور سفره هفت سین نشستن با خونواده خیلی لذت بخشه...ثروت واقعی داشتن کسایی هست که لحظه سال تحویل بغلت کنند و عید رو بهت تبریک بگن...بعد دست بکنن تو جیبشون و یک اسکناس نو بهت کادو بدن و تو هم به رسم خودت واسه تک تک عزیزانت هدیه خریده باشی و سورپرایزشون کنی.

این که ....نمیدونم اصلا مهم نیست....بهرحال من که از صبح زود سر کارم و ساعت چهار یعنی بعد از سال تحویل کارم تموم میشه.هر چی مظلومتر باشی دنیا هم حتی میخواد ازت سواری بگیره.....

بگیر دنیا ....بگیر...بتازون ببینم زورت تا کجا میرسه....من که کم نمیارم....قوی تر از این حرفهام اما..............................................................................................................

.................................................................................................................

تو باور نکنناراحت

کاش امسال یک اتفاق خوب بیافته...نه فقط برای من ...اول برای همه...کاش هر کس بتونه حداقل به یکی دوتا از آرزوهاش برسه...کاش هیچ جیبی خالی...هیج دلی تهی از محبت...هیچ خانواده ای بی سرپرست...هیچ سری یدون سقف...هیچ دلی شکسته و هیچ شکمی گرسنه و هیچ کس شرمنده عزیزانش نباشه....

ای کاش....

عیدتون مبارک.برآورده شدن خواسته هاتون آرزوی منه.در پناه حق

/ 26 نظر / 41 بازدید
نمایش نظرات قبلی
منیژه

ریحانه جانم فدات بشم...متاسفانه من ایمیل تو رو ندارم...منم خوشحال میشم که باهات بیشتر حرف بزنم..ممنون میشم اگر ایمیلت رو برام بفرستی...مواظب خودت باش..در پناه الطاف یزدان همیشه پاینده باشی نازنینم??????

نیما

چون به یاد تو می افتم ،چشمونم از اشک تر می شه ..... چون ز تو هیچ خبری نیست ساز من بی آهنگ می شه می نویسم که بدانی دلم برایت تنگ می شه.... حس آشنایی دارم با شما نمی دانم ولی همیشه از ته قلبم خوشبختی و آرامش را برایت آرزو دارم سال نو مبارک

نسیم

مرسی از محبتتون...شما خیلی لطف دارین به من. منم خیلی دوست داشتم پیشتون بودم و مطمئنم اگر پیشتون بودم، نمی گذاشتین آب توی دلم تکون بخوره :) این قدر که مهربونید. راستش، دکتری اون جا روی نفت و خاک بود و اصن قرار نبود این باشه...من هم آینده ی شغلیش را دوست نداشتم...به لطف خدا رشتمو عوض کردم و اومدم دکتری اعصاب شناسی...قصش طولانیه ولی لطفن برام دعا کنید که همه چی به خیر و خوشی جور بشه. شهرمم عوض شد خدا را شکر و از اون جا در رفتم :)) مراقب خودتون باشین حسابی. راستی، شاید برم مشهد این هفته، جاتونو خالی می کنم حتمن.

نیوشا

ریحان جون عید شما مبارک.از خدا میخواهم که با این قلب بزرگ و دل مهربونت که بزرگترین گنجینه یک انسان هست به هر آرزویی داری برسی.آدمهای مثل تو بسیار کم هستند در این روزگار.من از اسرار قلبیت خبر ندارم اما دلم میخواد به تمام خواسته هات برسی دختر قشنگم و یادت باشه خدا همیشه و همه جا در کنار توست و تنهات نمیزاره عزیز دل خواهر.مراقب خودت باش[گل][قلب]

مریم

دختر زیبای شرقی عیدت مبارک.ببخشید که دیر تبریک گفتم.همون طوری که تو این همه سال کنار ما ایستادی و برای ما بهترینها رو آرزو کردی ما هم برای تو بهترینها رو آرزو میکنیم.امیر هم سلام میرسونه.راستی ونکور نامت خیلی باحاله.موفق باشی ریحانه جون[گل]

روشنک

سلام ریحان سال نوت مبارک عزیزم[قلب]

ıllıllı نسل بی سـ★ـتاره ıllıllı

دنیا پر است از انســـــــــــــانهایی با ظاهر زیبا، که هر روز لباســــــی نو بر تن میکنند ولی نزدیکشـــــــــان که میشوی ، بوی کهنه گی اندیشه هایشــــــــان آزارت میدهـــــــــد.!!! هرچند نو شود این روزگار ما درملک ما هنوز.... افکار کهنه است. درود سال پر باری را برایتان آرزومندم [گل]

ژاله

سلام ريحانه جان ،عزيزم و خواهر خوشگلم ببخش با تاخير سال جديد رو بهت تبريك مي گم سال نو مبارك اميدوارم سالي پراز شادي و نشاط در پيش رو داشته باشي و روزهاي پر از اميد و احساسهاي لطيف و قشنگ در پيش رو داشته باشي چرا كه لايقشي و مطمينم كه تو راهي كه قدم ميذاري موفق و سربلند خواهي شد از راه نه خيلي دور مي بوسمت و بهترينها رو برات ارزو دارم

Saeed

سلام سال نو شما مبارک البته با تاخیر چون من تازه وبلاگ خوبتون رو پیدا کردم، ممنونم بابت این همه خوبی ،روراستی واطلاعات واقعا ممننونم????

آذر

امیدوارم امسال سال شما باشه ریحانه جان.من مطمئن هستم سختی ها و فراز و نشیبهای زندگی شما تمام میشوند و شما با اراده و پشت کاری که دارید میتوانید به هر چه آرزو میکنید دست یابید.موفق باشی خانوم گل